167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مخزن الاسرار نظامي

  • چرخ که در معرض فرياد نيست
    هيچ سر از چنبرش آزاد نيست
  • در دلم آيد که گنه کرده ام
    کين ورقي چند سيه کرده ام
  • زين بره ميخور چه خوري دودها
    آتش در زن به نمک سودها
  • ديوان وحشي بافقي

  • کشيده عشق در زنجير، جان ناشکيبا را
    نهاده کار صعبي پيش، صبر بند فرسا را
  • خيل خيال کيست اين کز در چشمخانه ها
    مي کشد اينچنين برون خلوتيان خواب را
  • مدعي خوش کرد محکم در ميان دامان سعي
    فرصتش بادا که گيرد سخت دامان ترا
  • وعده جلوه چون دهي قدوه اهل صومعه
    در ره انتظار تو فوت کند نماز را
  • در زير پاي رفتنم الماس پاره ساخت
    هجر تو سنگريزه صحراي خويش را
  • وحشي مجال نطق تو در بزم وصل نيست
    طي کن بساط عرض تمناي خويش را
  • نيم شبان نشسته جان ، بر در خلوت دلم
    منتظر صداي پا مهد کش خيال را
  • وحشي ببين که يار به عشرت سرا نشست
    بيرون در گذاشت به حال سگان مرا
  • پيش رندان حق شناسي در لباسي ديگر است
    پر به ما منماي زاهد خرقه پشمينه را
  • بسيار گرم پيش منه در هلاک ما
    انديشه کن ز حال دل دردناک ما
  • الماس ريزه شد نمک سوده حکيم
    در زخم بستن جگر لخت لخت ما
  • در آه ما نهفته خزان و بهار حسن
    تأثيرهاست با نفس گرم و سرد ما
  • وحشي ديوانه ام در راستگوييها مثل
    خواه راه از من بگردان خواه رو از من بتاب
  • بسکه در مجلس ما رفت سخن ز آتش شوق
    نفسي گرم نشد ديده احباب امشب
  • چه گفتم ، اله ، اله آنچنان سرکش نيفتادي
    که آسايد کسي در سايه سرو سرافرازت
  • لطف پنهاني او در حق من بسيار است
    گر به ظاهر سخنش نيست، سخن بسيار است
  • دل من در هوس سرو و سمن رخساريست
    ورنه برطرف چمن سرو و سمن بسيار است
  • آنکه در باغ دلم ريشه فرو برده ز نو
    گرچه نوخيز نهاليست ، سراپا ثمر است
  • بشتابيد و به مجروح کهن مژده بريد
    که طبيب آمد و در چاره ريش جگر است
  • از وفاي پسران عشق مرا طالع نيست
    ورنه از من که در اين شهر وفادارتر است ؟
  • که بر خزانه اين رازهاي پنهان زد؟
    که قفل تافته افتاده است و در باز است
  • عتاب اگر چه همان در مقام خونريز است
    وليک تيغ تغافل نه آنچنان تيز است