167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مخزن الاسرار نظامي

  • مرده مردار نه اي چون زغن
    زاغ شو و پاي به خون در مزن
  • کي دهد اين گنج ترا روشني
    تا تو طلسم در او نشکني
  • در دل خوش ناله دلسوز هست
    با شبه شب گهر روز هست
  • پير در آن باديه يک باد پاک
    داد بضاعت به امينان خاک
  • زهد که در زرکش سلطان بود
    قصه زنبيل و سليمان بود
  • ساده تر از شمع و گره تر ز عود
    ساده به ديدار و کره در وجود
  • صحبتشان بر محل در مزن
    مست نه اي پاي درين گل مزن
  • گفت جوان راي تو زين غافلست
    بي خبري زان چه مرا در دلست
  • شاه نهادست به مقدار خويش
    در دل من گوهر اسرار خويش
  • در سخنش دل نه چنان بسته ام
    کز سر کم کار زبان بسته ام
  • شب که نهانخانه گنجينه هاست
    در دل او گنج بسي سينه هاست
  • عشق که در پرده کرامات شد
    چون بدر آمد به خرابات شد
  • آب دهاني به ادب گرد کن
    در تف اين چشمه گوگود کن
  • گر نروي در جگرت خون نهند
    راتبت از صومعه بيرون نهند
  • تا ندرد ديو گريبانت خيز
    دامن دين گير و در ايمان گريز
  • بر در هر کس چو صبا درمتاز
    با دم هر خس چو هوا درمساز
  • رجم کن اين لعبت شنگرف را
    در قلم نسخ کش اين حرف را
  • نيم شبي پشت به همخوابه کرد
    روي در آسايش گرمابه کرد
  • تا قدمش بر سر گنجينه بود
    صورت شاهيش در آيينه بود
  • اين دو فرشته شده در بند ما
    ديو ز بدنامي پيوند ما
  • گر هنري در تن مردم بود
    چون نپسندي گهري گم بود
  • حاصل دريا نه همه در بود
    يک هنر از طبع کسي پر بود
  • تيره تر از گوهر گل در گلند
    تلخ تر از غصه دل بر دلند
  • حقه پر آواز به يک در بود
    گنگ شود چون شکمش پر بود
  • در چمن باغ چو گلبن شکفت
    بلبلي با باز درآمد به گفت