167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مخزن الاسرار نظامي

  • ديد بنوعي که دلش پاره گشت
    برزگري پير در آن ساده دشت
  • راهرواني که ملايک پيند
    در ره کشف از کشفي کم نيند
  • هر که در اين خانه شبي داد کرد
    خانه فرداي خود آباد کرد
  • شحنه مست آمده در کوي من
    زد لگدي چند فرا روي من
  • موي به مويت ز حبش تا طراز
    تازي و ترک آمده در ترکتاز
  • در کمر کوه ز خوي دو رنگ
    پشت بريده است ميان پلنگ
  • در طرف شام يکي پير بود
    چون پري از خلق طرف گير بود
  • تيغ زنان چون سپر انداختند
    در لحد آن خشت سپر ساختند
  • قالب اين خشت در آتش فکن
    خشت تو از قالب ديگر بزن
  • چند کلوخي بتکلف کني
    در گل و آبي چه تصرف کني
  • هيچ در اين نقطه پرگار نيست
    کز خط اين دايره بر کار نيست
  • در دو جهان عيب و هنر بسته اند
    هر دو به فتراک تو بربسته اند
  • تا بنه چون سوي ولايت برد
    در پر خويشت بحمايت برد
  • آنکه اساس تو بر اين گل نهاد
    کعبه جان در حرم دل نهاد
  • مشک بود در خشن آرام گير
    گردد پر کنده چو پو شد حرير
  • در سفرش مونس و يار آمده
    چند شبانروز به کار آمده
  • گفت در اينره که ميانجي قضاست
    پاي سگي را سر شيري بهاست
  • گرچه در آن غم دلش از جان گرفت
    هم جگر خويش به دندان گرفت
  • او به سخن در که برآمد غبار
    گشت سگ از پرده گرد آشکار
  • روزي تو باز نگردد ز در
    کار خدا کن غم روزي مخور
  • بر در او رو که از اينان به اوست
    روزي ازو خواه که روزي ده اوست
  • گرچه در اين راه بسي جهد کرد
    بيشتر از روزي خود کس نخورد
  • هر که تو بيني ز سپيد و سياه
    بر سر کاريست در اين کارگاه
  • بيش و کمي را که کشي در شمار
    رنج به قدر ديتش چشم دار
  • نيک و بد ملک به کار تواند
    در بد و نيک آينه دار تواند