167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مخزن الاسرار نظامي

  • ديد که در دانه طمع خام کرد
    خويشتن افکنده اين دام کرد
  • چون کفش از نيل فلک شسته شد
    نيل گيا در قدمش رسته شد
  • تخم وفا در زمي عدل گشت
    وقفي آن مزرعه بر ما نوشت
  • هرچه بدو خازن فردوس داد
    جمله در اين حجره ششدر نهاد
  • دايره کردار ميان بسته باش
    در فلکي با فلک آهسته باش
  • باد سبک روح بود در طواف
    خود تو گرانجانتري از کوه قاف
  • گفت خدا با تو ظالم چه کرد
    در شبت از روز مظالم چه کرد
  • گفت چو بر من به سر آمد حيات
    در نگريدم به همه کاينات
  • در دل کس شفقتي از من نبود
    هيچکسي را به کرم ظن نبود
  • کي من مسکين به تو در شرمسار
    از خجلان درگذر و درگذار
  • مانده ترازوي تو بي سنگ و در
    کيل تهي گشته و پيمانه پر
  • هر چه در اين پرده ستاني بده
    خود مستان تا بتواني بده
  • زان ازلي نور که پرورده اند
    در تو زيادت نظري کرده اند
  • هر چه در اين پرده نه ميخيست
    بازي اين لعبت زرنيخيست
  • باد در او دم چو مسيح از دماغ
    باز رهان روغن خود زين چراغ
  • شاه در آن ناحيت صيد ياب
    ديد دهي چون دل دشمن خراب
  • تنگ دو مرغ آمده در يکديگر
    وز دل شه قافيه شان تنگتر
  • در ملک اين لفظ چنان درگرفت
    کاه براورد و فغان برگرفت
  • بهتر از اين در دلم آزرم داد
    يا ز خدا يا ز خودم شرم باد
  • شاه در آن باره چنان گرم گشت
    کز نفسش نعل فرس نرم گشت
  • عاقبتي نيک سرانجام يافت
    هر که در عدل زد اين نام يافت
  • هر که در اين حلقه فرو مانده است
    شهر برون کرده و ده رانده است
  • راه رويرا که امان مي دهند
    در عدم از دور نشان مي دهند
  • عمر به بازيچه به سر ميبري
    بازي از اندازه به در ميبري
  • خار که هم صحبتي گل کند
    غاليه در دامن سنبل کند