167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مخزن الاسرار نظامي

  • اوست در اين ده زده آبادتر
    تازه تر از چرخ و کهن زادتر
  • اوج بلندست در او مي پرم
    باشد کز همت خود برخورم
  • بود بسيجم که در اين يک دو ماه
    تازه کنم عهد زمين بوس شاه
  • در لغت عشق سخن جان ماست
    ما سخنيم اين طلل ايوان ماست
  • خاصه کليدي که در گنج راست
    زير زبان مرد سخن سنج راست
  • چون سر زانو قدم دل کند
    در دو جهان دست حمايل کند
  • در خم آن حلقه که چستش کند
    جان شکند باز درستش کند
  • هر که به زر سکه چون روز داد
    سنگ ستد در شب افروز داد
  • هر چه در اين پرده نشانت دهند
    گر نپسندي به از آنت دهند
  • سينه مکن گر گهر آري به دست
    بهتر از آن جوي که در سينه هست
  • در تک فکرت که روش گرم داشت
    برد فلک را ولي آزرم داشت
  • زاهد و راهب سوي من تاختند
    خرقه و زنار در انداختند
  • گاو که خرمهره بدو در کشند
    چونکه بيفتد همه خنجر کشند
  • طفل شب آهيخت چو در دايه دست
    زنگله روز فراپاش بست
  • غافل از اين بيش نشايد نشست
    بر در دل ريزگر آبيت هست
  • در خم اين خم که کبودي خوشست
    قصه دل گو که سرودي خوشست
  • اين دو سه ياري که تو داري ترند
    خشک تر از حلقه در بر درند
  • گوش در اين حلقه زبان ساختم
    جان هدف هاتف جان ساختم
  • ره نه کز آن در بتوانم گذشت
    پاي درون ني و سر باز گشت
  • لاجرم از خاص ترين سراي
    بانگ در آمد که نظامي درآي
  • خاص ترين محرم آن در شدم
    گفت درون آي درون تر شدم
  • گنجم و در کيسه قارون نيم
    با تو نيم وز تو به بيرون نيم
  • گرچه گره در گرهش بود جاي
    برنگرفت از سر اين رشته پاي
  • خواجه مع القصه که در بند ماست
    گرچه خدا نيست خداوند ماست
  • شحنه راه دو جهان منست
    گرنه چرا در غم جان منست