167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مخزن الاسرار نظامي

  • زان سفر عشق نياز آمده
    در نفسي رفته و باز آمده
  • آري از آنجا که دل سنگ بود
    خشکي سوداش در آهنگ بود
  • در صف ناورد گه لشکرش
    دست علم بود و زبان خنجرش
  • تا قدمت در شب گيسو فشان
    بر سر گردون شده دامن کشان
  • پر زر و در گشته ز تو دامنش
    خشتک زر سوزه پيراهنش
  • در صدف صبح به دست صفا
    غاليه بوي تو سايد صبا
  • سدره ز آرايش صدرت زهيست
    عرش در ايوان تو کرسي نهيست
  • روزن حاجت چو بود صبح تاب
    ذره بود عرش در آن آفتاب
  • سوي عجم ران منشين در عرب
    زرده روز اينک و شبديز شب
  • با دو سه در بند کمربند باش
    کم زن اين کم زده چند باش
  • هر چه زبيگانه وخيل تواند
    جمله در اين خانه طفيل تواند
  • توبه دل در چمنش بوي تست
    گلشکرش خاک سر کوي تست
  • چون دل داود نفس تنگ داشت
    در خور اين زير، بم آهنگ داشت
  • خط فلک خطه ميدان تست
    گوي زمين در خم چوگان تست
  • پاي عدم در عدم آواره کن
    دست فنا را به فنا پاره کن
  • خاک تو در چشم نظامي کشم
    غاشيه بر دوش غلامي کشم
  • ديد از آن مايه که در همتست
    پايه دهي را که ولي نعمتست
  • چشمه و درياست به ماهي و در
    چشمه آسوده و درياي پر
  • آفت اين پنجره لاجورد
    پنجه در او زد که به دو پنجه کرد
  • تختبر آن سر که برو پاي تست
    بختور آندل که در او جاي تست
  • در سم رخشت که زمين راست بيخ
    خصم تو چون نعل شده چار ميخ
  • هر که نه در حکم تو باشد سرش
    بر سرش افسار شود افسرش
  • در همه فن صاحب يک فن توئي
    جان دو عالم به يکي تن توئي
  • ساخته و سوخته در راه تو
    ساخته من سوخته بدخواه تو
  • گرچه در آن سکه سخن چون زرست
    سکه زر من از آن بهترست