167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • به چاره گري نامد آن در به چنگ
    که پوينده يابد زماني درنگ
  • سگالش بسي شد در آن رنج و تاب
    نيفتاد از آن جمله رايي صواب
  • چه تدبير سازم که چرخ بلند
    کلاه مرا در سر آرد کمند
  • نبشتم بسي کوه و دريا و دشت
    کز آنسان کسي در نداند نبشت
  • به قدس آوريدم چو آدم نشست
    زدم نيز در حلقه کعبه دست
  • کنون در شبستان خز و پرند
    چو نيرو نماندم شدم دردمند
  • گشادم در رازهاي سپهر
    هم از ماه دادم نشان هم ز مهر
  • ز رنجم در آسايش آرد مگر
    براين خاک بخشايش آرد مگر
  • نگيرد کسم دست و نارد به ياد
    بدين بي کسي در جهان کس مباد
  • از آن پيش که افتم در آن آبکند
    سپر بر سر آب خواهم فکند
  • مغني دگر باره بنواز رود
    به يادآر از آن خفتگان در سرود
  • نشايد شدن مرگ را چاره ساز
    در چاره برکس نکردند باز
  • نه گفتن توان کاين صراحي بريز
    که در بزم شه کرد نتوان ستيز
  • در آن وقت کردم جهان خسروي
    که هم جان قوي بود و هم تن قوي
  • زدوزخ مشو تشنه را چاره جوي
    سخن در بهشتست و آن چارجوي
  • چو رخت از بر کوه برد آفتاب
    سر شاه شاهان در آمد به خواب
  • فلک دزد و ماه فلک دزدگير
    بهم هردو افتاده در خم قير
  • به دود سيه در کشد خامه را
    نويسد سوي مادرش نامه را
  • به شيري که خوردم ز پستان تو
    به خواب خوشم در شبستان تو
  • به حرفي که در دفتر مردميست
    به نقشي که محمل کش آدميست
  • به آن در کزين درگذشتن به دوست
    مرا و ترا بازگشتن به دوست
  • نپيچي به ناله نگردي ز راه
    کني در سرانجام گيتي نگاه
  • اگر ماندني شد جهان بر کسي
    بمان در غم و سوگواري بسي
  • اگر زان خورشها خورد ميهمان
    تو نيز انده من بخور در زمان
  • غم من مخور کان من در گذشت
    به کار غم خويش کن بازگشت