167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • کسي کو در آن گنبد آرد قرار
    بر آن طبل زخمي زند استوار
  • به استاد کاري خداوند هوش
    در آن بازي سخت شد سخت کوش
  • در انداز کشتي بدان بند آب
    بزن طبل تا چون نمايد شتاب
  • چو کشتي در آن بندگاه اوفتاد
    ز ديوانگي گشت چون ديو باد
  • برون جست کشتي ز گرداب تنگ
    در آن جاي گردش نماندش درنگ
  • که چون کشتي افتد در آن کنج کوه
    يکي ماهي آيد زباني شکوه
  • بدان تا چو کشتي بدرد زهم
    بلا ديدگان را کشد در شکم
  • در اين غم که بر طبل کشتي گراي
    که زخمي زند کو نماند بجاي
  • شتابنده ملاح چالاک چنگ
    به کشتي در آمد چو پويان نهنگ
  • ز شکر و شکرانه باقي نماند
    بسي گنج در پاي خسرو فشاند
  • شه از دل نوازيش در بر گرفت
    سخنهاي پيشينه از سر گرفت
  • ز هر نيک و هر بد که آيد به دشت
    مرادي در او روي پوشيده هست
  • خيالي که در پرده شد روي پوش
    نبيند درو جز خداوند هوش
  • ز خاقان بپرسيد کين شهر کيست
    برهنامه در نام اين شهر چيست
  • کسي را بود پادشائي در او
    که بينند فر خدائي دراو
  • به زير زمين دخمه دارند بيست
    که طفلان در آن دخمه دانند زيست
  • بزرگان در آن حال گيرند گوش
    وگرنه نه دل پاي دارد نه هوش
  • چو خورشيد جوشان کند آب را
    به خود در کند جوش سيماب را
  • چو سيماب در پستي فتد ز اوج
    برآيد چنان بانگ هايل ز موج
  • متاعي که در خورد آن شهر بود
    خريدند اگر نوش اگر زهر بود
  • فرستاد نزلي به ترتيب خويش
    خورشها در آن نزل از اندازه بيش
  • ز درگاه خود شاه نيک اخترش
    گسي کرد با خلعتي در خورش
  • چو سيفور شب قرمزي در نبشت
    درافتاد ناگاه ازين بام طشت
  • شه از هول آن بانگ زهره شکاف
    بغريد چون کوس خود در مصاف
  • بدين گونه تا سر برآورد چاشت
    تبيره جهان را در آشوب داشت