167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • در آن مرز و آن مرغزار فراخ
    که هم سرخ گل بود و هم سبز شاخ
  • کشاورز و گاو آهن و گاوکو
    کجا در چنين ده کند گاو هو
  • در او هر چه کاري به هنگام خويش
    يکي زو هزار آورد بلکه بيش
  • اگر داد بودي و داور بسي
    ده آباد بودي و در ده کسي
  • به يک جو که در مالش آرند ميل
    جو و گندمش را برد باد و سيل
  • خوشا نزهت باغ در نوبهار
    جوان گشته هم روز و هم روزگار
  • ز خون مغز مرغان به جوش آمده
    دل از جوش خون در خروش آمده
  • چه خوشتر در اين فصل ز آواز رود
    وزآن آب گل کز گل آيد فرود
  • عروسان بت روي در وي بسي
    پرستنده بت شده هر کسي
  • در آن خانه از زر بتي ساخته
    بر او خانه گنج پرداخته
  • فروزنده در صحن آن تازه باغ
    ز بس شب چراغي به شب چون چراغ
  • اگر شاه فرمان دهد در سخن
    فرو گويم آن داستان کهن
  • همه شهر مانده در ايشان شگفت
    که چون شايد آن مرغکان را گرفت
  • چراغي که کوران بدان خرمند
    در او روشنان باد کمتر دمند
  • بدان تا چو آهنگ دريا کنم
    در او نيک و بد را تماشا کنم
  • درين بحر بيتي سرايند و بس
    که در هيچ بحري نگفتست کس
  • چو شب نافه مشک را سرگشاد
    ستاره در گنج گوهر گشاد
  • در آن لعبتان ديد کز موج آب
    علم بر کشيدند چون آفتاب
  • به استاد کشتي چنين گفت شاه
    که کشتي در افکن بدين موجگاه
  • جهان در جهان راند بر آب شور
    جهان ميدواندش زهي دست زور
  • که اين مرحله منزلي مشکلست
    به رهنامه ها در پسين منزلت
  • چو خسرو طلسمي بدانگونه ساخت
    در آن تعبيه راز يزدان شناخت
  • پديد آمد از دور کوهي بلند
    ز گرداب در کنج آن کوه بند
  • در آن بند اگر کشتيي تاختي
    درو سال ها دايره ساختي
  • مثل زد سکندر در آن کوهسار
    که دير و درست آي و انده مدار