167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • زاهدانش آه ها پنهان کنند
    خلوتي جويند در وقت سحر
  • شمس تبريز عيسي عهدي
    هست در عهد تو چنين بيمار
  • بگذار که مي چرد ضعيفي
    در روضه رحمتت محرر
  • در سايه دوست چون بود جان
    همچون ماهي ميان کوثر
  • چنان چيزي که در خاطر نيابد
    چنانستم چنانستم من امروز
  • معذورم دار اگر بگفتم
    در حالت اضطرار برخيز
  • تا صبح وصال دررسيدن
    درکش شب تيره را در آغوش
  • اشتر مستم نجويم نسترن
    نوشخوارم در رهت گو خار باش
  • اي کرده خيال را رسولي
    در واسطه يادگار عاشق
  • ديرست که خواب شب نمانده است
    در ديده شرمسار عاشق
  • در تتق سينه عشاق تو
    ماه رخان قندلبان سيم ساق
  • اي سلام تو درنگنجيده
    در خم آسمان سلام عليک
  • به اقبال دوروزه دل نبنديم
    که در اقبال باقي کامکاريم
  • چو ما در فقر مطلق پاکبازيم
    بجز تصنيف ناداني ندانيم
  • در شهر شما چه يار جويم
    چون ياري شهريار ديدم
  • چون در بر خود خوشش فشردم
    آيين شکرفشار ديدم
  • اي يوسف يوسفان کجايي
    ما روي در آن ديار داريم
  • ما داد طرب دهيم تا ما
    در عشق اميرداد باشيم
  • در عشق توام گشاد ديده
    چون عشق تو باگشاد باشيم
  • هر چند کمين غلام عشقيم
    چون عشق نشسته در کمينيم
  • در هر سحري ز مشرق عشق
    همچون خورشيد ما برآييم
  • از عالم جسم خفيه گرديم
    در عالم عشق اظهر آييم
  • شمس تبريز جان جان است
    در برج ابد برابر آييم
  • در خانه چو آفتاب درتافت
    گرد سر روزن سراييم
  • گر وسوسه کرد گرد پيچم
    در پيچش او چرا نشستم
  • در آتشم ار فروبري تو
    گر آه برآورم نه مردم
  • هر چند نهان کنم نگويم
    در حضرت عشق آشکارم
  • خاموش که گفت حاجتش نيست
    در گفتن خويش ياوه تازم
  • در عشق قديم سال خورديم
    وز گفت حسود برنگرديم
  • در حلقه عاشقان قدسي
    سرحلقه چو گوهر نگينيم
  • گر از عقبات روح جستي
    مستانه مرو که در کمينيم
  • در کنار محرمان جان پروريم
    چونک اندر پرده راز آمديم
  • چون کبوترزاده برج توييم
    در سفر طواف ايوان توييم
  • در جدايي خواستم تا خو کنم
    راستي گويم جدا نشکيفتم
  • شير است يقين در بيشه جان
    بدريد يقين انبان شکم
  • از شيره او من شيردلم
    در عربده اش شيرين سخنم
  • در فراقت سزاي خود ديدم
    چون بديدم سزا بياموزم
  • در طلسمات شمس تبريزي
    گشت گنج عجايبش مکتوم
  • کلاه جمله هشياران ربودند
    در اين بازارگه چه جاي مستان
  • گفتم که دلا مبارکت باد
    در حلقه عاشقان رسيدن
  • دير آمدن و شتاب رفتن
    آيين گل است در گلستان
  • سررشته نيستي به ما ده
    در حسرت نيستند هستان
  • اي يوسف يوسفان نشستي
    در مسند عدل و داد خندان
  • در بيشه دل خيال رويت
    شير است کند شکار خندان
  • بحري است صفات شمس تبريز
    پر از در شاهوار خندان
  • در عشق رسيد بحر خون ديد
    بنشست خرد ميانه خون
  • پس در کف صنع نقش بندت
    لعبت هااند اين سلاطين
  • تا صورت راست را بداني
    در سينه ز صورت دروغين
  • چه نشستي دور چون بيگانگان
    اندرآ در حلقه ديوانگان
  • ديگران بردند حسرت زين جهان
    حسرتي بنهيم در جان جهان