167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • نشايد دران داوري پي فشرد
    که دعوي نشايد در او پيش برد
  • خرد باد در نيک و بد يار او
    خدا باد سازنده کار او
  • خردمند روي از پذيرش نتافت
    به غواصي در به دريا شتافت
  • چو در بزم شادي نشست آوري
    به ار يار خندان به دست آوري
  • مکن در رخ هيچ غمگين نگاه
    که تا بر تو شادي نگردد تباه
  • نبايد کزان لهو گستاخ کن
    رود با تو گستاخيي در سخن
  • طعامي که در خانه داري به بند
    به هفتاد خانه رسد بوي گند
  • چو از خانه بيرون فرستي به کوي
    در و درگهت را کند مشگ بوي
  • خدائيست روي از خورش تافتن
    که در گاو و خر شايد اين يافتن
  • هميشه لب مرد بسيار خوار
    در آروغ بد باشد از ناگوار
  • ترا دست و پاي آن پرستشگرند
    که تا نگذري از تو در نگذرند
  • به خون ريختن کمتر آور بسيج
    در انديش ازين کنده پاي پيچ
  • کژاوه چنان ران که تا يکدوميل
    نيندازدت ناقه در پاي پيل
  • عنانکش دوان اسب انديشه را
    که در ره خسکهاست اين بيشه را
  • چو با بيگنه راي جنگ آوري
    به ار در ميانه درنگ آوري
  • درآمد خرامان سمن سينه اي
    به من داد تيغي در آيينه اي
  • چو لختي زمين را طرف در نوشت
    ز پهلوي وادي درآمد به دشت
  • در آن جاي پاکان يک اهريمنست
    که با دوستان خدا دشمنست
  • همه در هراسيم از ين ديو زاد
    توئي ديو بند از تو خواهيم داد
  • چو يکمه در ان باديه تاختند
    ازو نيز هم رخت پرداختند
  • فرو رفتن آفتاب از جهان
    در آن ژرف دريا نبودي نهان
  • به ما در فرو رفتن آفتاب
    اشارت به چشمه است و درياي آب
  • چو آبي به يکجا مهيا شود
    شود حوضه و در به دريا شود
  • معيب بود تا بود در مغاک
    معلق بود چون بود گرد خاک
  • در آن بحر کورا محيطست نام
    معلق بود آب دريا مدام