167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • چنين هفت پرگار بر گرد شاه
    در آن دايره شه شده نقطه گاه
  • دل شه در آن مجلس تنگبار
    به ابرو فراخي درآمد به کار
  • به دانندگان راز بگشاد و گفت
    که تا کي بود راز ما در نهفت
  • بسي شب به مستي شد و بيخودي
    گذاريم يک روز در بخردي
  • يک امروز بينيم در ماه و مهر
    گشائيم سر بسته هاي سپهر
  • نخستين سبب را در اين تاروپود
    بجوئيم از اجرام چرخ کبود
  • وليکن نيوشنده را در جواب
    سخن واجب آمد به فکر صواب
  • که دايم به دانش گراينده باش
    در بستگي را گشاينده باش
  • بجز آنکه آن جنبشي فرد بود
    سه جنبش به يکجاي در خورد بود
  • سه خط زان سه جنبش پديدار شد
    سه دوري در آن خط گرفتار شد
  • در آن جسم جنبنده نامد قرار
    همي بود جنبان بسي روزگار
  • چکيد از هوا تريي در مغاک
    پديد آمد آبي خوش و نغز و پاک
  • چنين راند واليس دانا سخن
    که نوباد شه در جهان کهن
  • ز جنبش نمودن به جائي رسيد
    کزو آتشي در تخلخل دميد
  • چو نيروي جنبش در او کرد کار
    به افسردگي زو برآمد بخار
  • ز پرسيدن شاه ايزد شناس
    چنان در دل آمد مرا از قياس
  • شد آن آب جنبش پذير آسمان
    شد اين آرميده زمين در زمان
  • از آنگه که بردم به انديشه راه
    در اين طاق پيروزه کردم نگاه
  • نقابيست اين دود در پيش نور
    دريچه دريچه ز هم گشته دور
  • در انديشه من چنان شد درست
    که ناچيز بود آفرينش نخست
  • جداگانه هر گوهري را نگاشت
    که در هيچ گوهر ميانجي نداشت
  • سکندر که خورشيد آفاق بود
    به روشن دلي در جهان طاق بود
  • پس آنگاه گفت اي هنر پروران
    بسي کردم انديشه در اختران
  • هر آن صورتي کايد اندر ضمير
    توان کردنش در عمل ناگزير
  • چو ما لوح خلقت ندانيم خواند
    تجسس در او چون توانيم راند