167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • خرد رشته در يکتاي توست
    درفش گره باز کن راي توست
  • وليکن نخواهم که جز شهريار
    رود در سخن هيچکس را شمار
  • نشانش پديد است و او ناپديد
    در بسته را از که جويم کليد
  • خدا را نشايد در انديشه جست
    که ديو است هرچ آن ز انديشه رست
  • هر انديشه اي کان بود در ضمير
    خيالي بود آفرينش پذير
  • دگر باره پرسيد هندوي پير
    که جان چيست در پيکر جان پذير
  • فرو مردن جان و آتش يکيست
    در اين بد بود گر کسي را شکيست
  • که بيننده خواب را در خيال
    چه نيرو برون آورد پروبال
  • که منزل به منزل رود کوه و دشت
    ببيند جهان در جهان سرگذشت
  • گرت در دل آيد که راز نفهت
    چرا گشت پيدا برآنکس که خفت
  • روان چون برهنه شود در خيال
    نپوشد براو صورت هيچ حال
  • چه نيروست در جنبش چشم بد
    که نيکوي خود را کند چشم زد
  • بنه چون درآرد بدان رخنه گاه
    هوا نيز بايد در آن رخنه راه
  • هوا گر هوائي بود سودمند
    در ارکان آن چيز نايد گزند
  • مزاج هوا چون بود زهرناک
    بيندازد آن چيز را در مغاک
  • وليکن به نزديک من در نهفت
    جز اين علتي هست کان کس نگفت
  • چو بيند عجب کاريي در خيال
    به تأديب چشمش دهد گوشمال
  • کسي را که چشمي رسد ناگهان
    دهن دره اش اوفتد در دهان
  • هر آيينه در نقش اين گنبد است
    اگر نيک نيکست اگر بد بداست
  • خدائي که هست آفرينش پناه
    چو بيند نيازي در اين عرضه گاه
  • چو يکسان بود رنگ ها در لويد
    چرا اين سيه گشت و آن شد سپيد
  • به روئي کند رويها را چو ماه
    به روئي دگر رويها در سياه
  • مغني بيار آن ره باستان
    مرا ياريي ده در اين داستان
  • ز بس بخشش او در آن مرز و بوم
    برافتاد درويشي از اهل روم
  • چو لختي سخن گفت از آن در که بود
    به خلوتگه خويش رغبت نمود