167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • نديده جهان نقش بيداد تو
    به نيکي شده در جهان ياد تو
  • وزان پيشه نيزم نوائي نبود
    که در کار و کسبم وفائي نبود
  • ز چيزي که دارد به خوردن بسيچ
    نبودم بجز خون در آن خانه هيچ
  • من و زن در آن خانه تنها و بس
    مرا گفت کي شوي فرياد رس
  • نديدم دري کان نه در بسته بود
    که سختي به من سخت پيوسته بود
  • بسي گرد ويرانه کردم طواف
    شتابنده چون ديو در هر شکاف
  • سرائي کهن يافتم سالخورد
    دري در نشسته بر او دود و گرد
  • بر آتش نهاده لويدي فراخ
    نمک سود فربه در او شاخ شاخ
  • من از هول زنگي و تيمار خويش
    فروماندم آشفته در کار خويش
  • که از بينوائي و بي مايگي
    گرفتم در اين سايه همسايگي
  • مگر کز تو کارم به جائي رسد
    در اين بينوائي نوائي رسد
  • که امشب در اين کاخ ويرانه رنگ
    به اميد مالي گرفتم درنگ
  • تو در کنج کاشانه پنهان شوي
    شکيبنده چون شخص بيجان شوي
  • که من در دل آن دارم اي هوشمند
    که آن اژدها را رسانم گزند
  • دگر نيمه را همچنان کرد خرد
    به آيين پيشينه در بست و برد
  • چو در خانه رفتم به نيروي بخت
    نهادم ز دل بارو از پشت رخت
  • چه ديدم يکي گنج کاني در او
    ز ياقوت و زر هر چه داني دراو
  • چنين بود گوينده را سرگذشت
    سخن کامد آنجا ورق در نوشت
  • چو شه نامه حکم واليس خواند
    در آن حکم نامه شگفتي بماند
  • که مارا سر پرده تنگ نيست
    بجز پي فراخي در آهنگ نيست
  • در آن داوري هرمس تيز مغز
    بحق گفت انديشه اي داشت نغز
  • چو هرمس سخن گفتن آغاز کرد
    در دانش ايزدي باز کرد
  • به هر نکته اي حجتي باز بست
    که چون نور در ديده و دل نشست
  • چو در کس ز جنبش نشاني نيافت
    بجنبيد و روي از رقيبان بتافت
  • چو در پرده راست کج باختند
    از اين پرده شان رخت پرداختند