167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • در آن عيد کان شکر افشان کنم
    عروسي شکر خنده قربان کنم
  • که قبطي زني بود در ملک شام
    زميري پدر ماريه ش کرده نام
  • منش داد در دانش آموختن
    به سامان شد از دانش اندوختن
  • زن دانش آموز دانش سرشت
    چو لوحي ز هر دانشي در نبشت
  • ز بس زر که آن سيم تن ساز کرد
    در گنج برخاکيان باز کرد
  • چه زر در ترازوي آن کس چه سنگ
    که آرد زر بي ترازو به چنگ
  • ندانيم چون ديگران پيشه اي
    مگر در جهان کردن انديشه اي
  • تواند که بانوي عاجز نواز
    گشايد به ما بر در گنج باز
  • جهان را چنين گنج گوهر بسيست
    کليد در گنج با هر کسيست
  • صليبي دو گيسوي مشگين کمند
    در آن مهره آورده با پيچ و بند
  • نيوشندگان را در آن داوري
    غلط شد زبان زان زبان آوري
  • به پوشيدگي کرد رمزي پديد
    در او آهنين قفل زرين کليد
  • گر آن کيميا را گهر در گياست
    گياي قلم گوهر کيمياست
  • کسي را بود کيميا در نورد
    که او عشوه کيمياگر نخورد
  • دمي چند بر کار کرداي شگفت
    خراساني آمد دمش در گرفت
  • که اين مهره در حقه اي نه به راز
    زهي مهره دزد و زهي مهره باز
  • گرآيد زمن دستکاري شگرف
    نيارند با من در اين کار حرف
  • فرستاد در شهر بالا و پست
    طبريک طلب کرد و نامد بدست
  • به راهي که ديده نشانش نديد
    چنان شد که کس در جهانش نديد
  • کمر بسته توست در ملک شام
    به گوهر کنيز و به خدمت غلام
  • جز او هر که اين صنعت آرد به کار
    جوي نارد از گنج او در شمار
  • نوائي که در وي نوائي بود
    نوائي نه کز بينوائي بود
  • خنيده چنين شد در اقصاي روم
    که بي سيمي آمد ز بيگانه بوم
  • کنون لعل و گوهر فروشي کند
    خرد کي در اين ره خموشي کند
  • که مردي عزيزي و آزاد چهر
    به فرخندگي در تو ديده سپهر