167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان شمس

  • در قدس دلت چو خوک ديدي
    ملک قدست فرنگ دارد
  • بحريست دل تو در حقايق
    کو جوش کنار ما ندارد
  • در دولت تو سيه گليمي
    گر سود کند زيان ندارد
  • وان جان غريب در تظلم
    مي نالد و ترجمان ندارد
  • از ناز شود ولايتي تنگ
    در دل سفر عراق خيزد
  • جان از سفر دراز آمد
    بر خاک در تو بازآمد
  • آن دشمن صبرهاي عاشق
    در خون صبور مي خرامد
  • در قالب خلق شمس تبريز
    چون نفخه صور مي خرامد
  • تلخش چو بنوشي و بخندي
    در ذات تو تلخيي نماند
  • جمعيت جان هاي خرم
    در سايه آن دو زلف درهم
  • زان نرگس مست شيرگيرش
    بي خمر وصال در خماريد
  • مردانه و مردرنگ باشيد
    گر در ره عشق مرد کاريد
  • چون دامن در پيش دوانيد
    گر همچو سجاف بر کناريد
  • چون همسفريد با مه خويش
    پيوسته چو چرخ در دواريد
  • در راه فکنده است دري
    جز او که فکند برندارد
  • در وهم نبود اين سعادت
    اقبال نگر که ناگه آمد
  • در بحر گريخت اين مقالات
    زيرا هنگام آشنا بود
  • در جيب شما چو دردميدند
    عيسي زاييد اگر بزاييد
  • مويي در چشم نيست اندک
    زنهار که سرمه اي بساييد
  • در عشق خديو شمس تبريز
    انصاف که بي شما شماييد
  • دلنوازان نازنازان در ره اند
    گلعذاران از گلستان مي رسند
  • در شعاع آفتاب معرفت
    ذره ذره غيب داني مي کند
  • ناشکفته از گلستانش گلي
    صد هزاران خار در سينه خليد
  • جهان را بديدم وفايي ندارد
    جهان در جهان آشنايي ندارد
  • در عنايات خويششان بکشيد
    جرمشان را به جاي کار نهاد
  • نور عشاق شمس تبريزي
    نور در ديده شمس وار نهاد
  • چون حقيقت نهفته در خمشيست
    ترک گفت مجاز بايد کرد
  • شکرينست يار حلوايي
    مشت حلوا در اين دهانم کرد
  • چون زبانم گرفت خون ريزي
    همچو شمشير در ميانم کرد
  • بدود شاه جان به استقبال
    چونک عشاق در سفر ميرند
  • عاشقاني که جان يک دگرند
    همه در عشق همدگر ميرند
  • عاشقان جانب فلک پرند
    منکران در تک سقر ميرند
  • صوفيان در دمي دو عيد کنند
    عنکبوتان مگس قديد کنند
  • کيمياي سعادت همه اند
    در همه فعل خود بديد کنند
  • کيميايي کنند همه افلاک
    ليک در مدتي مديد کنند
  • در صفاي مي نهان ديديم
    که شما چون کدوي رنگينيد
  • تبريزي شويد اگر در عشق
    بنده شمس ملت و دينيد
  • ز انتظار رسول تيغ علي
    در غزا خويش ذوالفقار کند
  • اين نشان بدايت عشق است
    هيچ کس در نهايتش نرسيد
  • در صفاي مي شهان ديديم
    که شما چون کدوي رنگينيد
  • تبريزي شويد اگر در عشق
    بنده شمس ملت و دينيد
  • خوش بنگر در همه خورشيدوار
    تا بگذارند که افسرده اند
  • چادر افکنده عروسان روح
    در طلب شاه جهان آمدند
  • مرا غير تماشاي جمالت
    مبادا در دو عالم کار ديگر
  • خداوند خداوندان اسرار
    زهي خورشيد در خورشيد انوار
  • صد بار بگفتمت نگهدار
    در خشم و ستيزه پا ميفشار
  • در سايه ات اي درخت طوبي
    ما راست سعادت مکرر
  • شکر گفتم قدح نگفتم
    در نقل بود نبيذ مضمر
  • در وقت سماع صوفيان را
    از عرش رسد خروش ديگر
  • اندرآ در باغ بي پايان دل
    ميوه شيرين بسيارش نگر