167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • ز پيران زاهد بسي نيک مرد
    که در شب دعائي توانند کرد
  • به اندازه جهد خود هر کسي
    در آن کار ياري نمودي بسي
  • گر آهن نبودي بر آن در کليد
    به افسونگران چاره کردي پديد
  • ز بزم طرب تاب شغل شکار
    نديدي به بازيچه در هيچ کار
  • يکي روز مي خوردن آغاز کرد
    در خرمي بر جهان باز کرد
  • سراينده اي بود در بزم شاه
    که شه را درو بيش بودي نگاه
  • چو در چشم شاه آمد آن رنگ زشت
    بدو گفت کي مدبر بدسرشت
  • گر از راز ما بر گشايند بند
    بگيرد جهان در جهان بوي گند
  • همان قول ديگر که در وقت خواب
    دو قرن فلک بستد از آفتاب
  • که چون بر سکندر سرآمد زمان
    بود آن خلل خلق را در گمان
  • که در پيکري کايزد آراستش
    فرشته بود بر چپ و راستش
  • از اين روي در شبهت افتاده اند
    که صاحب دو قرنش لقب داده اند
  • شد آن مرد و آن حلقه در گوش کرد
    سخن ني زبان را فراموش کرد
  • به بيغوله اي ديد چاهي شگرف
    فکند آن سخن را در آن چاه ژرف
  • دل خود در انديشه نگذاشتي
    به آن ني دل خويش خوش داشتي
  • برون رفته بد شاه روزي به دشت
    در آن دشت بر مرد چوپان گذشت
  • چنان بود در ناله ني به راز
    که دارد سکندر دو گوش دراز
  • در آن داوري ساعتي پي فشرد
    برآهنگ سامان او پي نبرد
  • در او جان نه و عشق جان منست
    بدين بي زباني زبان منست
  • چو در پرده ني نفس يافت راه
    همان راز پوشيده بشنيد شاه
  • چنان دان که از غنچه لعل و در
    شکوفه کند هر چه آن گشت پر
  • چنين گويد آن نغز گوينده پير
    که در فيلسوفان نبودش نظير
  • شکسته جهان کام در کام او
    رسيده به نوميدي انجام او
  • در آن تب بسي چارها ساختند
    تنش را ز تابش نپرداختند
  • بدان تا سخن گو بدان ره برد
    سخن گفتن او بدان در خورد