167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • ازان زلزله کاسمان را دريد
    شد آن شهرها در زمين ناپديد
  • فلک را سلاسل زهم بر گسست
    زمين را مفاصل بهم در شکست
  • در اعضاي خاک آب را بسته کرد
    ز بس کوفتن کوه را خسته کرد
  • نمانده يکي ديده بر جاي خويش
    جهان در جهان سرمه ز اندازه بيش
  • نه يک رشته را مهره بر کار ماند
    نه يک مهره در هيچ ديوار ماند
  • در آن رخنه منگر که از پيچ و تاب
    شد از مملکت دور اکنون خراب
  • زهي آفتابي که از دور دست
    به نور تو بينيم در هر چه هست
  • نه آن شد کله داري پادشاه
    که دارد به گنجينه در صد کلاه
  • دماغي که آن در سر آرد غرور
    ز سرها تو کردي به شمشير دور
  • کله دار عالم توئي در جهان
    که از توست بر سر کلاه مهان
  • چو در داد بيشي و پيشيت هست
    سزد گر شوي بر کيان پيش دست
  • چو توفيق ما هر دو همره شود
    سخن را يکي پايه در ده شود
  • به اين گل که ريحان باغ منست
    در ايوان تو شب چراغ منست
  • برآراي مجلس برافروز جام
    که جلاب پخته ست در خون خام
  • تو مي خور بهانه ز در دوردار
    مرا لب به مهرست معذوردار
  • به آن جام کارد در انديشه هوش
    همه ساله مي خوردنت باد نوش
  • قران تو در گردش روزگار
    ميفتاد چون چرخ گردان ز کار
  • دماغ فلک را به انديشه سفت
    در بستگيها گشاد از نهفت
  • زهر در بدانش دري درکشيد
    وز آن جمله دريائي آمد پديد
  • صدف چون زهر گوهري گشت پر
    پديد آمد از روم درياي در
  • خبر يافتند از ره کين و مهر
    که در هفت گنبد چه دارد سپهر
  • کنون کان نواحي ورق در نوشت
    زمان گشت و زو نام دانش نگشت
  • يکي خرگه از شوشه سرخ بيد
    در آن خرگه افشانده خاک سپيد
  • دلش چون شدي سير ازين دامگاه
    در آن خرگه آوردي آرامگاه
  • دعا کردنش بين چه در پرده بود
    همانا که شاهي دعا کرده بود