167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

اقبالنامه نظامي

  • يکي سرو پيراستم در چمن
    که بر ياد او مي خورد انجمن
  • کجا قطره تا در به دريا برد
    خرد آرد و زين بصره خرما برد
  • مثل زد در اين آنکه فرزانه بود
    که برنايد از هيچ ويرانه دود
  • چو باران فراوان بود در تموز
    هوا سرد گردد چو بردالعجوز
  • من آن عود سوزم که در بزم شاه
    ندارم جز اين يک وثيقت نگاه
  • دو کرم است کان در بريشم کشي
    کند دعوي آبي و آتشي
  • کند يک مگس مايه خورد و خفت
    به دزدي خورد ديگري در نهفت
  • از آن پيش کارد شبيخون شتاب
    چو دراج در ده صلاي کباب
  • چه بازيچه کين چرخ بازيچه رنگ
    نبازد در اين چار ديوار تنگ
  • کسي را که گردن برآرد بلند
    همش باز در گردن آرد کمند
  • خيالي به خوابي به در مي برم
    به افسانه عمري به سر مي برم
  • به اين پر کجا بر توانم پريد
    به پائي چنين در چه دانم رسيد
  • چو فياض دريا درآمد به موج
    ز کام صدف در درآرد به اوج
  • از آن ابر کاتش در آب افکند
    زمين سايه بر آفتاب افکند
  • در اين شهر کاقبال ياري کند
    که باشد که او شهرياري کند
  • خرد گفت که آنکس بود شهريار
    که باشد پسنديده در هر ديار
  • به دريا رسد در فشاند ز دست
    کند گرده کوه را لعل بست
  • از آن شد براو آفرين جاي گير
    که در آفرينش ندارد نظير
  • جز او هر که را ديدم از خسروان
    نديدم در او جاي خلوت روان
  • همين رشته را ديدم از لعل پر
    ضميري چو دريا و لفظي چو در
  • شنيدم که بالاي اين سبز فرش
    خروسي سپيداست در زير عرش
  • شهي که آنچه در دور ايام اوست
    بر او خطبه و سکه نام اوست
  • چو در جام ريزد مي سالخورد
    شبيخون برد لعل بر لاجورد
  • سراب از سر آب نشناختن
    کشد تشنه را در تک و تاختن
  • نه من مانده ام خيره در کار او
    که گفت: آفريني سزاوار او