167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • يقين چون در دل خاکت نهادند
    عيان در حضرت پاکت نهادند
  • خروشي ميزند در نزد عشاق
    از آن مشهور شد در کل آفاق
  • ز حيرت شد در آنجا زار ومدهوش
    ستاده در تحير مانده خاموش
  • بساعت باز هوش آمد در آندم
    بساعت نوحه در داد و ماتم
  • در اين بوديم ما در شهر بغداد
    تو دادي اندر اينجا بيشکي داد
  • مرا کردي در اينجا پاره پاره
    جهان و خلقم اينجا در نظاره
  • در اينجا حشر کردستي مرا يار
    دگر در آتش سوزان بمگذار
  • همه در ديد تو حيران بمانده
    چنين در ديد تو نادان بمانده
  • همه يکسان ببين در ديده دوست
    وجودت بازکن در ديده بين کوست
  • ببين کو در دورن ديده تست
    نهان اينجايگه در ديده تست
  • همه در تست هستي آينه تو
    نموده روي خود در آينه تو
  • در آن فردي سخن گفتيم بسيار
    ولي تو مانده در عين پندار
  • در او ديدم ولي اين سر که داند
    وگر داند در آن حيران بماند
  • هر آنکو راستست در حضرت يار
    رسيد اينجايگه در قربت يار
  • وگر داري بيک سوزن در اينجا
    شمارم من ترا مي زن در اينجا
  • عدم کن جسم و جانت در بر يار
    مبين خود را در اين جا گه بيکبار
  • همه در خواب و فارغ گشته از مرگ
    ببسته دل در اين دنياي بي برگ
  • همه در خواب و فارغ گشته از خويش
    که راهي اينچنين دارند در پيش
  • همه در سر اين قومند حيران
    چنين اين قوم در توحيد حيران
  • بلاي نفس ديگر دان در اينجا
    رخت را زين بلا گردان در اينجا
  • تو باشي در جهان جوياي جمله
    تو باشي در زبان گوياي جمله
  • برون ميجوئي و من در درونم
    ترا در نيکي از بد رهنمونم
  • طلب ميکردمت در عين توحيد
    نميديدم ترا در ديد خود ديد
  • کنونت يافتم در جانت ايجان
    منم در ديد تو شادان و خندان
  • فتاده موج زن در خاک و در خون
    دل بيهوش غمخوار است اکنون