167906 مورد در 0.21 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • جرم چون در آن فر زيبنده ديد
    دل از جنگ شيران شکيبنده ديد
  • گشادند بر يکديگر تيغ تيز
    که ره بسته شد پاي را در گريز
  • همان جودره سوي ميدان شتافت
    که در خود يکي ذره سستي نيافت
  • هم آخر در ابرو يکي چين فکند
    سر جودره بر سر زين فکند
  • يکي نامور بود طرطوس نام
    به مردي درآورده در روس نام
  • سوي هندي آمد چو سيلي به جوش
    که از کوه در پستي آرد خروش
  • بران بود کارد عنان سوي جنگ
    دگر باره در عزمش آمد درنگ
  • چنان غرق در آهن اندام او
    که بي دانه جز بر نفس کام او
  • چنان زد که از تيغ گردن زنش
    سر دشمن افتاد در دامنش
  • چو بر خون شتابنده شد نيش او
    نيامد کس از بيم در پيش او
  • در آن حمله کان کوه آهسته کرد
    صد افکند و صد کشت و صد خسته کرد
  • بدين گونه مي کرد پيگارها
    همي ريخت آتش در آن خارها
  • چو در برقع کوه رفت آفتاب
    سر روز روشن درآمد به خواب
  • به تاريکي شب چنان شد نهان
    که نشناختن هيچکس در جهان
  • در انديشه مي گفت کان شهريار
    که امروز کرد آنچنان کارزار
  • چو شيران وحشي در آن سلسله
    جهان کرده پر شور و پر مشغله
  • سلاحش نه جز آهني سر به خم
    کز او کوه را در کشيدي به هم
  • سلاحي نه در قبضه دست او
    همه با سلاحان شده پست او
  • اگر ماده گر نر بود در ستيز
    برانگيزد از عالمي رستخيز
  • به نيروي پشم است بازارشان
    متاعي جز اين نيست در بارشان
  • سرون در فشارد به شاخ بلند
    چو ديوي بخسبد دران ديو بند
  • وگر سخت باشد در آن بستگي
    به روي آورندش به آهستگي
  • چو گردد چنان آتشي جنگجوي
    نماند ز جاي در کسي رنگ و بوي
  • جهاندار در کار آن پاي لغز
    ازان داستان ماند شوريده مغز
  • سپه را برآراست خاور خديو
    در انديشه زان مردم آهنج ديو