167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • چو دست از سنان سوي خنجر کشيم
    بدانديش را دام در سر کشيم
  • برهنه تني چند را در مصاف
    چه باشد بريدن ز سر تا به ناف
  • بسا زهر کو در تن آرد شکست
    به زهري دگر بايدش باز بست
  • دهي بود در وي سگاني بزرگ
    همه تشنه خون روباه و گرگ
  • در چاره بر چاره گر بسته نيست
    همه کار با تيغ پيوسته نيست
  • سران سپه سر کشيدند پيش
    که ريزيم در پاي تو خون خويش
  • هم از بهر مردي هم از بهر مال
    بکوشيم تا چون بود در جوال
  • در انديشه مي بود تا وقت شام
    که فردا چه برسازد از تيغ و جام
  • بده تا در ايوان بارش برم
    چو شنگرف سوده به کارش برم
  • به عرض دوميدان در آن تنگجاي
    فشردند چون کوه پولاد پاي
  • ز غريدن شير در چرم گرگ
    شده فتنه خرد را سر بزرگ
  • نه پوينده را بر زمين پاي بود
    نه پرنده را در هوا جاي بود
  • به پرخاش کردن گشادند چنگ
    در آن پويه کردند لختي درنگ
  • چنان راند برنده الماس را
    که سر در سم افکند پرطاس را
  • ز روسي يکي شير شوريده سر
    به گردن در آورده روسي سپر
  • ز پولاد در عان الماس تيغ
    بسي کشت و هم کشته شد اي دريغ
  • دگر باره خون در جگر جوش زد
    قضا را قدر بر بناگوش زد
  • بدين گونه خيلي به خون در کشيد
    تني چند را جان ز تن برکشيد
  • طريدي برآورد و با روس گفت
    که خواهي همين لحظه در خاک خفت
  • چو روسي درو ديد و در پيکرش
    ز صفرا به گشتن درآمد سرش
  • شد آگه که در گشت ناورد او
    نباشد چو او مرد و هم مرد او
  • فرو هشت کوپال رومي ز دست
    سر و پاي روسي به هم در شکست
  • چو دانست الاني که در راه او
    فرو ماند بي بخت بدخواه او
  • چو فرق سر خصم در خون کشيد
    ازان سرکشي سر به گردون کشيد
  • چو افتاد دشمن در آن پاي لغز
    به سم سمندش بسنبيد مغز