167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • به زندان سراي کنيزان شاه
    همي بود چون سايه در زير چاه
  • در آمد به طياره کوهکن
    فرس پيل بالا و شه پيلتن
  • ز صحراي چين تا به درياي چند
    زمين در زمين بود زير پرند
  • خبر گرم شد در خراسان و روم
    که شاهنشه آمد ز بيگانه بوم
  • کند تازه نانباره هر کسي
    در آن باده سازد نوازش بسي
  • در اين پرده مي رفتش انديشه اي
    ندارند شاهان جز اين پيشه اي
  • خروجي نه بروجه اندازه کرد
    در آن بقعه کين کهن تازه کرد
  • ز گنجينه ما تهي کرد رخت
    در از درج بربود و ديبا ز تخت
  • اگر من در آن داوري بودمي
    از اين به به کشتن بر آسودمي
  • ببيني که روسي در اين روز چند
    به روم و به ارمن رساند گزند
  • خلل چون دران مرز و بوم آورند
    طمع در خراسان و روم آورند
  • چه دلهاي مردان برارم ز هوش
    چه خونهاي شيران در آرم به جوش
  • اگر روس مصر است نيلش کنم
    سراسيمه در پاي پيلش کنم
  • برافرازم از کوهش اورنگ را
    در آتش نشانم همه سنگ را
  • نه در غار کوه اژدهائي هلم
    نه از بهر دارو گياهي هلم
  • گر آن سيم در سنگ شد جايگير
    برون آوريمش چو موي از خمير
  • به سختي در از چاره دل وام گير
    که گردد زمان تا زمان چرخ پير
  • در اين ره چو برداشتم برگ و زاد
    صبوري کنم تا برآيد مراد
  • مرا سوي ملک عجم بود راي
    که سازم در آن جاي يک چند جاي
  • دو پروانه بينم در اين طرفگاه
    يکي رو سپيدست و ديگر سياه
  • که جنبش در اين کار چون آورم
    کز اين عهد خود را برون آورم
  • سپاهي چو دريا پس پشت او
    حساب بيابان در انگشت او
  • بدان تا کند عالم از روس پاک
    قرارش نمي بود در آب و خاک
  • در آن تاختن ديده بي خواب کرد
    گذر بر بيابان سقلاب کرد
  • بيابان همه خيل قفچاق ديد
    در او لعبتان سمن ساق ديد