167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • چو زد کوزه در حوضه سنگ بست
    سفالين بد آن کوزه حالي شکست
  • بدانست ماني که در راه او
    بد آن حوضه چينيان چاه او
  • درو کرم جوشنده بيش از قياس
    کزو تشنه را در دل آمد هراس
  • بدان تا چو تشنه در آن حوض آب
    سگي مرده بيند نيارد شتاب
  • چو در خاک چين اين خبر گشت فاش
    که ماني بران آب زد دور باش
  • ز پوشيدنيهاي بغداد و روم
    که بود آن گرامي در آن مرز و بوم
  • به شاهان چين دستگاهي نمود
    که در قدرت هيچ شاهي نبود
  • ز بس خسروي خوان که در چين نهاد
    ز پيشاني چينيان چين گشاد
  • مکن ترکي اي ترک چيني نگار
    بيا ساعتي چين در ابرو ميار
  • چو رشته ز سوزن قوي تر کني
    بسا چشم سوزن که در سر کني
  • شب و روز خاقان در آن کرد صرف
    که شه را دهد پايمردي شگرف
  • گذشت از خورشهاي چيني سرشت
    که رضوان نديد آنچنان در بهشت
  • يکي تخت زر ديد چون آفتاب
    درو چشمه در چو درياي آب
  • غلامان لشگر شکن خيل خيل
    کنيزان که در مرده آرند ميل
  • خرامنده ختلي کش و دم سياه
    تکاورتر از باد در صبحگاه
  • سبق برده از آهوان در شتاب
    به گرمي چو آتش به نرمي چو آب
  • چنان رفت و آمد به آوردگاه
    که واماند ازو وهم در نيمراه
  • فرس را رخ افکنده در وقت شور
    فکنده فرس پيل را وقت زور
  • چو وهم از همه سوي مطلق خرام
    چو انديشه در تيز رفتن تمام
  • عقابين پولاد در جنگ او
    عقابان سيه جامه ز آهنگ او
  • کنيزي بدين چهره هم خوار نيست
    که در خوب روئي کسش يار نيست
  • سه خصلت در او مادر آورد هست
    که آنرا چهارم نيايد به دست
  • سمن نازک و خار محکم بود
    که مردانگي در زنان کم بود
  • دگر باره شه باده بر کف نهاد
    برامش در بارگه برگشاد
  • بسر برد روزي دو در رود و مي
    دگر پاره شد مرکبش تيز پي