167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • به هندوستان اسب و در پارس پيل
    به چين گربه زينسان نمايد دليل
  • به هر پنج گامي در آن مرغزار
    روانه شده چشمه اي خوشگوار
  • گياهان نو رسته از قطره پر
    چو بر شاخ مينا برآموده در
  • سوادي که در وي سياهي نبود
    وگر بود جز پشت ماهي نبود
  • شکار افکنان در بيابان چين
    بپرداخت از گور و آهو زمين
  • به نخجير کرد در آن صيدگاه
    يکي روز تا شب بسر برد راه
  • چو ترک حصاري ز کار اوفتاد
    عروس جهان در حصار اوفتاد
  • زکوس شهنشه برآمد خروش
    به يغما و خلخ در افتاد جوش
  • شه عالم آهنج گيتي نورد
    در آن خاک يکماه کرد آبخورد
  • سياه اژدهائي که در هيچ بوم
    نيامد چو او تند شيري ز روم
  • به هر مرزبان خطي از خان نبشت
    که در مرز ما خاک با خون سرشت
  • دها و دهش دارد و مردمي
    فرشته است در صورت آدمي
  • به سنگ و سکونت برآرد نفس
    نکوشد به تعجيل در خون کس
  • چو نقد سخن در عيار آورد
    همه مغز حکمت به کار آورد
  • لبش در سخن موج طوفان زند
    همه راي با فيلسوفان زند
  • چو در زين کشد سرو آزاد را
    بر اسبي که پيل افکند باد را
  • جز او نيست در لشگرش تيغزن
    زهي لشگر آراي لشگر شکن
  • نبيند ز تعظيم خود در کسي
    چو بيند نوازش نمايد بسي
  • مرادي که آرد دلش در شمار
    دهد روزگارش به کم روزگار
  • سخن ساخته در گزارش دو نيم
    يکي نيمه ز اميد وديگر ز بيم
  • به بيچارگي چاره کار ما
    درآب و در آتش نگهدار ما
  • چه داري تو اي ترک چين در دماغ
    که بر باد صرصر کشاني چراغ
  • خبر ده مرا تا بدانم شمار
    که در سله مارست يا مهره مار
  • سپاه از صبوري به جوش آمدند
    ز تقصير من در خروش آمدند
  • سنان چشم در راه اين دشمنست
    گر آنجا مني گر ز من صد منست