167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • که خوابي در آن داوري ديده بود
    ز تعبير آن خواب ترسيده بود
  • ز پرخاش او پيش گيرم رحيل
    نيندازم اين دبه در پاي پيل
  • که نارد به من غدر و غارتگري
    وزين در به يکسو نهد داوري
  • در اين کشورت شاه نامي کند
    به پيوند خويشت گرامي کند
  • چو هندو ملک ديدگان پاک مغز
    ندارد بدين کار در پاي لغز
  • سوي درگه شهريار آمدند
    در آن باغ چون گل به بار آمدند
  • چو داناي رومي در آن ترکتاز
    به لشگرگه هندو آمد فراز
  • چنين بود در نامه شاه روم
    به لفظي کزو گشت خارا چو موم
  • کمند افکنم در سر ژنده پيل
    ز خون بيخ روين برآرم ز نيل
  • چو تو روي در آشتي داشتي
    عنان بر نپيچيدم از آشتي
  • چنان کن که اين عهد نيکو نماي
    در ابناي ما دير ماند بجاي
  • گر آن چار گوهر فرستي به من
    کنم با تو عهدي در اين انجمن
  • ز افسون و افسانه دلنواز
    در جادوئيها بر او کرد باز
  • ز گنج و زر و زيور و لعل و در
    بسي پشت پيلان ز گنجينه پر
  • پريدخت را در يکي مهد عود
    که مهد فلک بردي او را سجود
  • چو در آب جام جهانتاب ديد
    ز يک شربتش خلق سيرآب ديد
  • از آن بيش کارد کسي در ضمير
    فرستاد و شد کيد منت پذير
  • جهاندار چون از جهان کام يافت
    در آن جنبش از دولت آرام يافت
  • زکين خواهي کيد پرداختم
    چو شد دوست با دوست در ساختم
  • به قنوج خواهم شدن سوي نور
    خدا يار بادم در اين راه دور
  • دگر گنج را در زمين کرد جاي
    نمونش نگهداشت با رهنماي
  • به فارغ دلي چون بر آسود شاه
    سوي فوريان زد در بارگاه
  • به داد و دهش در جهان پي فشرد
    بدين دستبرد از جهان دست برد
  • چو افتاده شد خصم در پاي او
    به ديگر کسي داده شد جاي او
  • سه چيز است کان در سه آرامگاه
    بود هر سه کم عمر و گردد تباه