167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • خراسانيانش عنان مي کشند
    به پيگار شه در ميان مي کشند
  • ز خردان بسي فتنه آيد بزرگ
    که در پاي پيکان بود کعب گرگ
  • به نيک و بد از رازهاي نهفت
    همان بود در نامه کارنده گفت
  • شه شير دل خسرو پيلتن
    در آن داوري گفت با خويشتن
  • جهان کاروان شاه سالار بود
    در آن کاروان بار بسيار بود
  • ز هر گوشه اي بار مي اوفتاد
    همان کار در کار مي اوفتاد
  • در آن کارها ياور او بود و بس
    پناهنده را گشت فرياد رس
  • رگ رستني در زمين گشته سخت
    به رقص آمده برگهاي درخت
  • خرامنده بر رخش بيجاده نعل
    گل لعل در زير گلنار لعل
  • به گيلان درآمد به کردار ابر
    بدانسان که در بيشه آيد هژبر
  • ز گيلان برون شد در آمد به ري
    به افکندن دشمن افکند پي
  • چو دشمن خبر داشت کامد پلنگ
    به سوراخ در شد چو روباه لنگ
  • به آوارگي در خراسان گريخت
    وزان قايم ري به قايم بريخت
  • چو بدخواه را در گل آکنده کرد
    پراکندگان را پراکنده کرد
  • دو بهر جهان را در آن شهر يافت
    هواخواه خود را يکي بهر يافت
  • سکندر بسي پاي در کين فشرد
    ز کس مهر دارا نشايست برد
  • همان ديد چاره در آن داوري
    که ياران خود را کند ياوري
  • بهاري دلفروز در بلخ بود
    کزو تازه گل را دهن تلخ بود
  • به هر شهر کامد به شادي فراز
    در شهر کردند بر شاه باز
  • خلايق که زر در زمين مي نهند
    بر او قفل و بند آهنين مي نهند
  • در آن گنج خانه که زر يافتند
    ره از اژدها پر خطر يافتند
  • وگر با من او در سر آرد ستيز
    من و گردن کيد و شمشير تيز
  • بر آن شد که در مغز تاب آورد
    سوي کيد هندو شتاب آورد
  • جواهر نجويم در اين مرز و بوم
    کزين مايه بسيار دارم به روم
  • فرستاده آمد به درگاه کيد
    سخن در هم افکند چون دام صيد