167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • يکي منجنيق از نفس برگشاد
    که بر قلعه آسمان در گشاد
  • کس آمد که دژبان اين کوهسار
    ستاد است بر در به اميد بار
  • چو بر شه دعا کرد از اندازه بيش
    کليد در دز بينداخت پيش
  • زمين بوسه دادند در بزم شاه
    که خالي مباد از تو تخت و کلاه
  • قوي باد در ملک بازوي تو
    بقا باد نقد ترازوي تو
  • در آن سنگ بسته دز اوج ساي
    عمارتگري کرد بسيار جاي
  • ز پولاد و ارزيز و از خاره سنگ
    برآرند سدي در آن راه تنگ
  • همان گور خانه ز غاري گزيد
    کز آتش در آن غار نتوان خزيد
  • هم از تخمه او در آن پيشگاه
    ملک زاده اي هست بر جمله شاه
  • بيا ساقي از مي دلم تازه کن
    در اين ره صبوري به اندازه کن
  • زمين خسته کرد از خرام ستور
    گران کوه را در سرافکند شور
  • کليدي که کيخسرو از جام ديد
    در آيينه دست تست آن کليد
  • دگر نيز بينم که چون خفت شاه
    در آن غار چون ساخت آرامگاه
  • در آن جام فيروزه ريزند مي
    به فيروزي آرند نزديک وي
  • سوي تخت خانه زمين در نبشت
    به بالا شدن ز آسمان برگذشت
  • دزي ديد با آسمان هم نورد
    نبرده کسي نام او در نبرد
  • عروسان دز شربت آميختند
    در آن شربت از لب شکر ريختند
  • فرو مانده حيران در آن فر و زيب
    که سيماي دولت بود دل فريب
  • ز ديوار و در گفتي آمد خروش
    که کيخسرو خفته آمد به هوش
  • همه فال خسرو در آن پيش تخت
    به پيروز بختي برآورد تخت
  • ز گوهر بر آن تخت گنجي فشاند
    که گنجور خانه در آن خيره ماند
  • در آن تخت بي تاجور بنگريست
    بر آن جام مي بي باده لختي گريست
  • از آنيم در جستن تاج و ترگ
    که فارغ دليم از شبيخون مرگ
  • کفل گرد کردند گوران دشت
    مگر شير ازين گور گه در گذشت
  • بدين غافلي ميگذاريم روز
    که در ما زنند آتش رخت سوز