167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • در آباد و ويران نشست آورم
    همه ملک عالم به دست آورم
  • نخستين خرامش در اين کوچگاه
    به البرز خواهم برون برد راه
  • گر اندازد از کوه ما را به خاک
    بيفتيم و در دل نداريم باک
  • در آن پيش بيني خرد پيشه کرد
    که لختي ز چشم بد انديشه کرد
  • ز دوري در آن ره شد انديشناک
    که دارد ره دور درد و هلاک
  • جوابش چنان آمد از پيش بين
    که شه گنج پنهان کند در زمين
  • شه اين راي را عالم آراي ديد
    سپه را ملامت در اين راي ديد
  • پراکنده هر يک در آن کوه و دشت
    به گل گنج پوشيد و خود بازگشت
  • به دراعه در گريزد تنش
    که آن درع باشد نه پيراهنش
  • يکي جامه در نيک نامي بپوش
    به نيکي دگر جامه ها ميفروش
  • چو همت سلاحست در دستبرد
    بگو تا کنيم آنچه داريم خرد
  • ازين پس که بر هم نبردان زنيم
    در همت نيک مردان زنيم
  • نبود آنگه آن شهر آراسته
    دزي بود در وي بسي خواسته
  • وگر دفتر داوري در نوشت
    ندادند راهش بر کوه و دشت
  • شهنشه چو دانست کان سروران
    فرو مانده بودند و عاجز در آن
  • چو در سرمه زد چشم خورشيد ميل
    فرو رفت گوهر به درياي نيل
  • که از گوشه داران در اين گوشه کيست
    که بر ماتم آرزوها گريست
  • يکي گفت کاي شاه دانش پرست
    پرستشگري در فلان غار هست
  • شهنشاه برخاست هم در زمان
    عنان ناب گشت از بر همدمان
  • نه آيينه تنها تو داري بدست
    مرا در دل آيينه اي نيز هست
  • دگر آنچه پرسد خداوند راي
    که چونست زاهد در اين تنگ جاي
  • در غار من وانگهي چون توئي
    يکي پاس شه را کم از هندوئي
  • چو من زاهن تيغ گيتي فروز
    کنم ياري عدل در نيم روز
  • در آن جستجويم که بگشايمش
    به داد و به دانش بيارايمش
  • تو نيز ار به همت کني ياريي
    در اين ره کند بخت بيداريي