167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • در اين صحن ياقوت و خوان زرم
    همه سنگ شد سنگ را چون خورم
  • در اين ره که از سنگ بايد گشاد
    چرا سنگ بر سنگ بايد نهاد
  • نخست از همه چاشني برگرفت
    در آن چابکي ماند خسرو شگفت
  • به وقت شدن کرد با شاه عهد
    که نارد در آزار نوشابه جهد
  • شه آسايش و خواب را کار بست
    دو لختي در چار ديوار بست
  • چو رخشنده ماهي که در وقت شام
    بر آيد ز مشرق چو گردد تمام
  • روان ماهرويان پس پشت او
    چو ناهيد صد در يک انگشت او
  • که سالار خوان خورد خوان آورد
    خورشهاي خوش در ميان آورد
  • مي ناب خوردند تا نيمروز
    چو مي در ولايت شد آتش فروز
  • مگر کاتشي برفروزند لعل
    در آتش نهند از پي شاه نعل
  • ز باده چنان آتشي پرفروخت
    که ميخوارگان را در آن رخت سوخت
  • مي نوش و نوشابه چون شکر
    عروسان به گردش کمر در کمر
  • يکي آنکه خود بود پرهيزگار
    دگر در حرم کرد نتوان شکار
  • به عذر شب دوش فرمود شاه
    که آتش فروزند در بزمگاه
  • دبيري قلم رسته از پشت او
    قلمهاي مشکين در انگشت او
  • چو در کوره اي مرد اکسير گر
    فرو برده آهن برآورده زر
  • تن بط بود در خور آبگير
    چو بر آتش آري برآرد نفير
  • در آن باغ مرغان به جوش آمده
    ز هر يک دگرگون خروش آمده
  • جگرها به خون در نمک يافته
    نمک را ز حسرت جگر تافته
  • همه پخته بودند ياران تمام
    بجز باده کو در ميان بود خام
  • چو يک نيمه از روز روشن گذشت
    فلک نيمه راه زمين در نوشت
  • ز مرد نگينهاي با آب و رنگ
    در و لعل و فيروزه بي وزن و سنگ
  • پرندي مکلل به ياقوت و در
    همه درزش از گرد کافور پر
  • حصاري چنان ز انجمن برکشيد
    که انجم در آن برج شد ناپديد
  • که دوشم چنان در دل آمد هوس
    که جز با شما برنيارم نفس