167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • دلا پرده تنگست يارم تو باش
    ز پرده در آن پرده دارم تو باش
  • سکندر که فرخ جهاندار بود
    شب و روز در کار بيدار بود
  • که چون در عجم دستگاهش بود
    عرب نيز هندوي راهش بود
  • نخستين در کعبه را بوسه داد
    پناهنده خويش را کرد ياد
  • چو در خانه راستان کرد جاي
    خداوند را شد پرستش نماي
  • به ارمن در آتش پرستي کنند
    دگر شاه را زير دستي کنند
  • در ابخاز کرديست عادي نژاد
    که از رزم رستم نيارد به ياد
  • وز آنجا شبيخون بر ابخاز کرد
    در کين بر ابخازيان باز کرد
  • بهر قلعه کو داد پيغام خويش
    کليد در قلعه بردند پيش
  • در آن بوم آراسته چون بهشت
    شب و روز جز تخم نيکي نکشت
  • جهان سبز ديد از بسي کشت و رود
    به سرسبزي آمد در آنجا فرود
  • همه ساله ريحان او سبز شاخ
    هميشه در او ناز و نعمت فراخ
  • علف گاه مرغان اين کشور اوست
    اگر شير مرغت ببايد، در اوست
  • زمينش به آب زر آغشته اند
    تو گوئي در آن زعفران کشته اند
  • بجز هيزم خشگ و سيلاب تر
    نه بيني در آن بيشه چيز دگر
  • در آن بوم آباد و جاي مهان
    زمانه بسي گنج دارد نهان
  • چو طاوس نر خاصه در نيکوئي
    چو آهوي ماده ز بي آهوئي
  • هزارش زن بکر در پيشگاه
    به خدمت کمر بسته هريک چو ماه
  • زنان داشتي راي زن در سراي
    به کدبانوئي فارغ از کدخداي
  • کسي از غلامان ز بس قهر او
    به ديده نديده در شهر او
  • در آن خرم آباد مينو سرشت
    فرو ماند حيران ز بس آب و کشت
  • فرشته نبيند در ايشان دلير
    وگر بيند افتد ز بالا به زير
  • نظر طاقت آن ندارد ز نور
    که بيند در ايشان ز نزديک و دور
  • به گوش کسي کايد آوازشان
    سر خود کند در سر نازشان
  • ز پرهيزگاري که دارد سرشت
    نخسبد در آن خانه چون بهشت