167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • مي و مجلس شه بر آواز چنگ
    به رخسار گيتي در آورد رنگ
  • برآمد چو خورشيد بالاي تخت
    فلک در غلامي کمر کرده سخت
  • اگر خانه خيزي قرارت کجاست
    ور از در درائي ديارت کجاست
  • ندارم ز کس ترس در هيچ کار
    مگر زان کسي کاو بود ترسگار
  • در آس افکنم هر کرا سود نيست
    ببخشايم آن را که بخشودنيست
  • چو گردن کشد خصم گردن زنم
    چو در دشمني تن زند تن زنم
  • خدايم در اين کار ياري دهاد
    ز چشم بدان رستگاري دهاد
  • در آن انجمن بود بسيار کس
    به شاه آزمائي گشاده نفس
  • پژوهنده اي بود حجت نماي
    در آن انجمن گشت شاه آزماي
  • ترا زيور ايزدي در دلست
    به زيور چه پوشي تني کز گلست
  • جهانرا به فرمان خود رام کرد
    در آن رام کردن کم آرام کرد
  • مگر چاره سازم در اين سنگريز
    چو بيجاده از سنگ يابم گريز
  • جهاندار اگر چه دل شير داشت
    جهان جمله در زير شمشير داشت
  • جهان را چنين درد سرها بسيست
    و زينگونه در ره خطرها بسيست
  • ولي شاه بايد که در کار خويش
    پژوهش نمايد به مقدار خويش
  • در اين بوم بيگانه کم کن نشست
    مکن خويشتن را بدو پاي بست
  • در اين مرز و بوم از پي سروري
    ز رومي مده هيچکس را سري
  • زمين عجم گور گاه کيست
    در و پاي بيگانه وحشي پيست
  • در اين سالها کايمني از گزند
    برار از جهان نام شاهي بلند
  • درآرند لشگر به يونان و روم
    خرابي درآيد در آن مرز و بوم
  • دگر کين مينگيز در هيچ بوم
    سر کينه خواهان مکش روي روم
  • مگر موبد پير در باستان
    بدين طشت و خايه زد آن داستان
  • ملک زاده را در خرام و خورش
    همي داد چون جان خود پرورش
  • چو عاجز شود مرد چاره سگال
    ز بيچارگي در گريزد به فال
  • دري را که در غيب شد ناپديد
    بجز غيب دان کس نداند کليد