167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • چو آن اژدها در بليناس ديد
    ره آبگينه بر الماس ديد
  • نشد کارگر هيچ در چاره ساز
    سوي جادوي خويشتن گشت باز
  • بتي نار پستان بدست آورد
    که در نار بستان شکست آورد
  • که چون در سپاهان کمر بست شاه
    رسانيد بر چرخ گردان کلاه
  • برآسود روزي دو در لهو و ناز
    ز مشکوي دارا خبر جست باز
  • در هفت گنجينه را باز کرد
    برسم کيان خلعتي ساز کرد
  • يکي مهد زرين برآموده در
    همه پيکر از لعل و پيروزه پر
  • ببر تا نشيند در او نازنين
    خرامان شود آسمان بر زمين
  • ره خانه خاص دارا گرفت
    همه خانه را در مدارا گرفت
  • در آمد به مشگوي مشگين سرشت
    چو آب روان کايد اندر بهشت
  • شه از جمله آن زيانها که رفت
    گناهي ندارد در آنها که رفت
  • ز دارا چنين در پذيرفت عهد
    به مه بردن اينک فرستاد مهد
  • چنين گفت با راي زن ترجمان
    که در سايه شاه دايم بمان
  • جوابي که در گوش گرد آورد
    نيوشنده را دل به درد آورد
  • در آن بيعت از بهر تمکين او
    به ملک عجم بست کابين او
  • فرستاد هر دو به مشکوي شاه
    که در خورد مشکو بود مشک و ماه
  • دل شاه روم از پي آن عروس
    به شورش در افتاد چون زنگ روس
  • ببخشيد چندان در آن روز گنج
    که آمد زمين از کشيدن به رنج
  • چو شب عقد خورشيد درهم شکست
    عقيقي در آمد شفق را به دست
  • که ياقوت يکتاي اسکندري
    چو همتاي در شد به هم گوهري
  • پريزاده را از پي بزم شاه
    نشاندند در مهد زرين چو ماه
  • به چشم وفا سازگار آمدش
    دلش برد چون در کنار آمدش
  • به کام دلش تنگ در بر گرفت
    وز آن کام دل کام دل برگرفت
  • به شادي در آن کشور چون بهشت
    برآسود با آن بهشتي سرشت
  • ز حلق خروسان طاوس دم
    فرو ريخت در طاسها خون خم