167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • چو گردون کند گردني را بلند
    به گردن فرازان در آرد کمند
  • کجا گردد از سيل جوئي خراب
    بجوي دگر کس در افزايد آب
  • ازو در دل هر کس آيد هراس
    چو بينند کو هست مردم شناس
  • بپرسيد کان چيست در کارزار
    که از بهر پيروزي آيد به کار
  • که در لشکر چون تو شاهي بود
    بفر تو يک تن سپاهي بود
  • چو پيروز باشي مشو در ستيز
    مکن بسته بر خصم راه گريز
  • چو در دولتش دل فروزي نبود
    ز کار تو جز خاک روزي نبود
  • به پاسخ چنين گفت پير کهن
    که گردنده باشد زبان در سخن
  • وگرنه نگنجد که در کارزار
    گريزد يکي لشگر از يک سوار
  • که ديدي که او پاي در خون فشرد
    کزان خون سرانجام کيفر نبرد
  • دگر باره درخواست کان هوشمند
    در درج گوهر گشايد ز بند
  • رها کن رهي کان زيان آورد
    ره بد خلل در گمان آورد
  • چو در طاق اين صفه خواهيم خفت
    چه بايد شدن با سيه مار جفت
  • که تا دور او بود در گرم و سرد
    کس از پيشه خويشتن برنخورد
  • جهان را ز ويراني عهد پيش
    به آبادي آورد در عهد خويش
  • سپندي بيار اي جهان ديده پير
    بر آتش فشان در شبستان مير
  • کند گنجهائي در او پاي بست
    نباشد کسي را بدان گنج دست
  • رخ آراسته دستها در نگار
    به شادي دويدندي از هر کنار
  • فرو هشته گيسو شکن در شکن
    يکي پاي کوب و يکي دست زن
  • چو شد ملک در ملک آن ملک بخش
    به ميدان فراخي روان کرد رخش
  • در آن خطه بود آتشي سنگ بست
    که خواندي خودي سوزش آتش پرست
  • بهاري کهن بود چيني نگار
    بسي خوشتر از باغ در نوبهار
  • به آيين زردشت و رسم مجوس
    به خدمت در آن خانه چندين عروس
  • همه آفت ديده و آشوب دل
    ز گل شان فرو رفته در پا به گل
  • در او دختري جادو از نسل سام
    پدر کرده آذر همايونش نام