167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • چو در موکب قلب دارا رسيد
    ز موکب روان هيچ کس را نديد
  • تن مرزبان ديد در خاک و خون
    کلاه کياني شده سرنگون
  • سليماني افتاده در پاي مور
    همان پشه کرده بر پيل زور
  • رها کن که در من رهائي نماند
    چراغ مرا روشنائي نماند
  • دريغا به دريا کنون آمدم
    که تا سينه در موج خون آمدم
  • وليکن چو بر شيشه افتاد سنگ
    کليد در چاره نايد به چنگ
  • چه پرسي ز جاني به جان آمده
    گلي در سموم خزان آمده
  • چوبرقي که در ابر دارد شتاب
    لب از آب خالي و تن غرق آب
  • چو در نسل ما کشتن آمد نخست
    کشنده نسب کرد بر ما درست
  • تنومند را قدر چندان بود
    که در خانه کالبد جان بود
  • بسا ماهيا کو شود خورد مور
    چو در خاک شور افتد از آب شور
  • گوزني که در شهر شيران بود
    به مرگ خودش خانه ويران بود
  • بزن برق وار آتشي در جهان
    جهان را ز خود واره و وارهان
  • گوزن گرازنده در مرغزار
    ز مردم گريزد سوي کوه و غار
  • همان شير کو جاي در بيشه کرد
    ز بد عهدي مردم انديشه کرد
  • چنانم نمايد که از هر ديار
    نداري دري جز در شهريار
  • سکندر چو ديد آن همه کان گنج
    که در دستش افتاد بي دسترنج
  • به گردان ايران فرستاد کس
    کزين در نگردد کسي باز پس
  • به درگاه ما يکسره سر نهيد
    هلاک سر خويش بر در نهيد
  • جداگانه با هر يکي عهد بست
    که در پايه کس نيارد شکست
  • در گنج بگشاد بر هر کسي
    خزينه بسي داد و گوهر بسي
  • در آن انجمنگاه انجم شکوه
    که جمع آمد از هفت کشور گروه
  • کمر بستگان با کمرهاي چست
    کمر در کمر گفتي از حلقه رست
  • بسي سال ها در جهان زيستي
    ز کار جهان بي خبر نيستي
  • بسي پند گفت اين جهان ديده پير
    نشد در دل کينه ور جاي گير