167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • نصيحت گري با خداوند زور
    بود تخمي افکنده در خاک شور
  • چو گردد ز دولابه نال سير
    رسن بسته در گردن آيد به زير
  • به آهستگي کار عالم برار
    که در کار گرمي نيايد به کار
  • در آن تندي و آتش افروختن
    کز او خواست مغز سخن سوختن
  • يکي را چنان تنگي آرد به پيش
    که ناني نبيند در انبان خويش
  • تو اي طفل ناپخته خام راي
    مزن پنجه در شير جنگ آزماي
  • گرفتم همه آهن آري ز روم
    در آتشگه ما چه آهن چه موم
  • کمان بشکني پر بريزي ز تير
    زره در نوردي بپوشي حرير
  • بده جزيت از ما ببر کينه را
    قلم در مکش رسم ديرينه را
  • کلاغي تک کبک در گوش کرد
    تک خويشتن را فراموش کرد
  • ز خاکي که بر آسمان افکني
    سرو چشم خود در زيان افکني
  • در اندازه من غلط بوده اي
    به بازوي بهمن نپيموده اي
  • جواني مکن گرچه هستي دلير
    منه پاي گستاخ در کام شير
  • من از ساکني هستم آن کوه سنگ
    که در جنبش آهسته دارم درنگ
  • مرا گر کند در جهان تاجدار
    عجب نيست از بخشش کردگار
  • چه پنداشتي در جهان نيست کس
    جهاندار تنها تو باشي و بس
  • تمناي شه آنگه آيد به دست
    که در روي دريا توان پول بست
  • جهان گر تو را داد کاري بدست
    مرا نيز دستي در اين کار هست
  • جهان چون نباشد به جان آمده
    مني و توئي در ميان آمده
  • جز اين از منت هيچ واخواست نيست
    که در يک ترازو دو من را ست نيست
  • فرستاد و بر جنگ تعجيل جست
    سکندر نيامد در آن کار سست
  • در آورد لشگر به بيگار تنگ
    بر آراسته يک به يک ساز جنگ
  • در اين پرده يک رشته بيکار نيست
    سر رشته بر ما پديدار نيست
  • کرا رخت از خانه بر در نهند
    کرا تاج اقبال بر سر نهند
  • که چون صبح را شاه چين بار داد
    عروس عدن در به دينار داد