167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • تو را ملکي آسوده بي داغ و رنج
    مکن ناسپاسي در آن مال وگنج
  • ز من آنچه بر نايدت در مخواه
    چنان باش با من که با شاه شاه
  • در آموختنش راز آن پيشکش
    بدان تعبيه شد دل شاه خوش
  • زره چون در آمد بر شاه روم
    فروزنده شد همچو آتش ز موم
  • متاعي که در سله خويش داشت
    بياورد و يک يک فرا پيش داشت
  • همان گوي را مرد هيئت شناس
    به شکل زمين مي نهد در قياس
  • به يک لحظه مرغان در او تاختند
    زمين را ز کنجد بپرداختند
  • زمين در زمين تا به اقصاي روم
    بجوشيد دريا بلرزيد بوم
  • علف در زمين گشت چون گنج گم
    ز نعل ستوران پيگانه سم
  • ز عالم کسي سر برآرد بلند
    که در کار عالم بود هوشمند
  • فرستاد تا لشگر از هر ديار
    روانه شود بر در شهريار
  • شه از کار دارا و پيگار او
    سخن راند و پيچيد در کار او
  • چه تدبير باشد در اين رسم و راه
    کزو کار بر ما نگردد تباه
  • چنان در دل آيد جهان ديده را
    همان زيرکان پسنديده را
  • کهن باغ را وقت نو کردنست
    نوان در حساب درو کردنست
  • ز خصم تو چون مملکت گشت سير
    به خصم افکني پاي در نه دلير
  • تنوري چنين گرم در بند نان
    ره انجام را گرم تر کن عنان
  • کجا شاه را پاي ما را سر است
    دلي کو کز اين داوري بر در است
  • سکندر چو در حکم آن داوري
    ز لشگر کشان يافت آن ياوري
  • جهان يک نواله ست پيچيده سر
    در او گاه حلوا بود گه جگر
  • زمين گر بضاعت برون آورد
    همه خاک در زير خون آورد
  • چو فرياد را در گلو بست راه
    گلو بسته به مرد فرياد خواه
  • چو در کوي نابخردان دم زني
    به ار داستان خرد کم زني
  • که چون شاه روم آمد آراسته
    همش تيغ در دست و هم خواسته
  • خبر گرم شد در همه مرز و بوم
    که آمد برون اژدهائي ز روم