167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • در آن معرکه راند شه بارگي
    همي بود بر هر دو نظارگي
  • شگفتي فرومانده شه زان شمار
    که در مغز مرغان چه بود آن خمار
  • که چون در جهان ريزش خون بود
    سرانجام اقبال او چون بود
  • به تدبير بنشست با انجمن
    چو سرو سهي در ميان چمن
  • تو زو بيش در لشگر آراستن
    خراج از زبونان توان خواستن
  • ببيني که روزي هم آزار او
    کسادي در آرد به بازار او
  • دد و دام را شير از آنست شاه
    که مهمان نوازست در صيدگاه
  • تو آن شيرگيري که در وقت جنگ
    ز شمشير تو خون شود خاره سنگ
  • چو با تيغ تو سرکشي ساختند
    به جز سر چه در پايت انداختند
  • همان در حروف خط هندسي
    تو غالب تري گر سخن بررسي
  • به مغلوبم و غالب چو بشتافتيم
    در آن فتح غالب تو را يافتيم
  • چو پيروز بود آن نمونش به فال
    در اين هم توان بود پيروز حال
  • تو نيز ار در آن آينه بنگري
    به دست آري آيين اسکندري
  • چه بنديم دل در جهان سال و ماه
    که هم ديو خانست و هم غول راه
  • از آن گنج کاورد قارون به دست
    سرانجام در خاک بين چون نشست
  • مي ناب در جام شاهنشهي
    گهي پر همي کرد و گاهي تهي
  • به هر نسبتي کامد از بانگ چنگ
    سخن شد بسي در نمطهاي تنگ
  • به هر جرعه مي که شه مي فشاند
    مهندس درختي در او مي نشاند
  • در آن بزم آراسته چون بهشت
    گل افشان تر از ماه ارديبهشت
  • زبوني چه ديدي تو در کار ما
    که بردي سر از خط پرگار ما
  • چنان ديد در قاصد راه سنج
    که از جوش دل مغزش آمد به رنج
  • که را در خرد راي باشد بلند
    نگويد سخن هاي ناسودمند
  • در آن گوهرين گنج بن ناپديد
    بدي خايه زر خداي آفريد
  • سپهر آن بساط کهن در نوشت
    بساطي دگر ملک را تازه گشت
  • تو با آنکه داري چنان توشه اي
    رها کن مرا در چنين گوشه اي