167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • به گفتار شه مغز را تر کنم
    بگفت کان مغز در سر کنم
  • نظامي چو دولت در ايوان او
    شب و روز باد آفرين خوان او
  • بيا ساقي آن راحت انگيز روح
    بده تا صبوحي کنم در صبوح
  • سخنها که چون گنج آگنده بود
    به هر نسختي در پراکنده بود
  • زبان در زبان گنج پرداختم
    از آن جمله سر جمله اي ساختم
  • در آن پرده کز راستي يافتم
    سخن را سر زلف بر تافتم
  • همان نوبت پاس در صبح و شام
    ز نوبتگه او برآورد نام
  • صليبي خطي در جهان برکشيد
    از آن پيش کايد صليبي پديد
  • دگر باره اين بسته را پاي داد
    شتابنده را در سکون جاي داد
  • جهان را که از غم به راحت کشيد
    بدين هندسه در مساحت کشيد
  • همه چاره اي کرد در کوه و دشت
    چو مرگ آمد از مرگ بيچاره گشت
  • جز اين هر چه در خارش آرد قلم
    سبک سنگيي باشد از بيش و کم
  • سخن را به اندازه اي دار پاس
    که باور توان کردنش در قياس
  • بيا ساقي از خنب دهقان پير
    ميي در قدح ريز چون شهد و شير
  • بيا باغبان خرمي ساز کن
    گل آمد در باغ را باز کن
  • لب غنچه را کايدش بوي شير
    ز کام گل سرخ در دم عبير
  • به نو رستگان چمن باز بين
    مکش خط در آن خطه نازنين
  • سر زلف در عطف دان کشان
    ز چهره گل از خنده شکر فشان
  • سوي مخزن آوردم اول بسيچ
    که سستي نکردم در آن کار هيچ
  • وز آنجا سرا پرده بيرون زدم
    در عشق ليلي و مجنون زدم
  • چو فتح سکندر در آمد به کار
    دگرگونه شد گردش روزگار
  • در اين داستان داوريها بسيست
    مرا گوش بر گفته هر کسيست
  • چه گنجينه ها زير بارش کشند
    چه اقبالها در کنارش کشند
  • در آن هر دو گفتار چستي نبود
    گزافه سخن را درستي نبود
  • که در بزم خاص ملک فيلقوس
    بتي بود پاکيزه و نوعروس