نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
مثنوي معنوي
هم عيال تو بياسودي اگر
در
ميانه داشتي حجره دگر
نيست خفاشک عدو آفتاب
او عدو خويش آمد
در
حجاب
گفتيي
در
باطنش درياستي
جمله دريا گوهر گوياستي
چونک اسمعيل
در
جويش فتاد
پيش دشنه آبدارش سر نهاد
در
من آويزيد تا نازان شويد
گرچه جغدانيد شهبازان شويد
بندگان خاص علام الغيوب
در
جهان جان جواسيس القلوب
در
سجودت کاش رو گردانيي
معني سبحان ربي دانيي
شير مردانند
در
عالم مدد
آن زمان کافغان مظلومان رسد
مهرباني شد شکار شيرمرد
در
جهان دارو نجويد غير درد
ور نخواهي خدمت ابناء جنس
در
دهان اژدهايي همچو خرس
هر که خواهد همنشيني خدا
تا نشيند
در
حضور اوليا
در
حديث راست آرام دلست
راستيها دانه دام دلست
اندرين انديشه خوابش
در
ربود
مسجد ايشانش پر سرگين نمود
گرنه معيوبات باشد
در
جهان
تاجران باشند جمله ابلهان
آخرين قرنها پيش از قرون
در
حديثست آخرون السابقون
هرچه انديشي پذيراي فناست
آنک
در
انديشه نايد آن خداست
صد هزاران ماهي اللهيي
سوزن زر
در
لب هر ماهيي
گوسفندان حواست را بران
در
چرا از اخرج المرعي چران
چون مناسبهاي افعال خضر
عقل موسي بود
در
ديدش کدر
آفتابي که بتابد
در
جهان
بهر خفاشي کجا گردد نهان
در
خبر خير الامور اوساطها
نافع آمد ز اعتدال اخلاطها
گفت دانايي براي داستان
که درختي هست
در
هندوستان
اولا اخوان شدند آن دشمنان
همچو اعداد عنب
در
بوستان
تا سليمان لسين معنوي
در
نيايد بر نخيزد اين دوي
پاي طاووسان ايشان
در
نظر
بهتر از طاووس پران دگر
آن شنيدي تو که
در
هندوستان
ديد دانايي گروهي دوستان
حفظ کردم من نکردم ردتان
در
وجود جد جد جدتان
کان خوشي
در
قلبها عاريتست
زير زينت مايه بي زينتست
در
چنان روي خبيث عاصيه
گفت يزدان نسفعن بالناصيه
خويش را منصور حلاجي کني
آتشي
در
پنبه ياران زني
سنگهاي امتحان را نيز پيش
امتحانها هست
در
احوال خويش
دعوتش کردند و سيرش داشتند
تخم رحمت
در
زمينش کاشتند
در
تگ دريا گهر با سنگهاست
فخرها اندر ميان ننگهاست
همچنان بيگانه شکل و آشنا
در
نبرد آييد بهر پادشا
اختلاف عقلها
در
اصل بود
بر وفاق سنيان بايد شنود
باطلست اين زانک راي کودکي
که ندارد تجربه
در
مسلکي
در
هواي نابکاري سوخته
اقمشه و املاک خود بفروخته
چون پيمبر درميان امتان
در
گشاي روضه دار الجنان
گر بسوزد باغت انگورت دهد
در
ميان ماتمي سورت دهد
پس چراگويد دعا الا مگر
در
دعا بيند رضاي دادگر
در
گمان افتاد جان انبيا
ز اتفاق منکري اشقيا
در
تحيات و سلام الصالحين
مدح جمله انبيا آمد عجين
اقتدا کردند آن شاهان قطار
در
پي آن مقتداي نامدار
گر بترسندي از آن فقرآفرين
گنجهاشان کشف گشتي
در
زمين
حرمت آن که دعا آموختي
در
چنين ظلمت چراغ افروختي
سالها درحسرت ايشان بماند
عمرها
در
شوق ايشان اشک راند
ظلم مستورست
در
اسرار جان
مي نهد ظالم بپيش مردمان
انبيا
در
قطع اسباب آمدند
معجزات خويش بر کيوان زدند
آنچنان گويد حکيم غزنوي
در
الهي نامه گر خوش بشنوي
اضطراب ماه گفتي
در
زلال
که بترسانيد پيلان را شغال
صفحه قبل
1
...
515
516
517
518
519
...
3359
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن