167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • چو دريا خرد گوهر از کان تنگ
    دهد کشتي در به يکباره سنگ
  • نهادم ز هر شيوه هنگامه اي
    مگر در سخن نو کنم نامه اي
  • در آن حيرت آباد بي ياوران
    زدم قرعه بر نام نام آوران
  • سه در ساختم هر دري کان گنج
    جداگانه بر هر دري برده رنج
  • بدان هر سه دريا بدان هر سه در
    کنم دامن عالم از گنج پر
  • در دولتي کو؟ کزين دستکار
    به ديوار او بر نشانم نگار
  • به شرطي که چون من در اين دستگاه
    رسانم سرش را به خورشيد و ماه
  • غليواژ را با کبوتر چکار
    به باز ملک در خور است اين شکار
  • در آن دايره کاين سخن رانده ام
    درون پرور خويش را خوانده ام
  • نوازش کند سينه خسته را
    گشايش دهد کار در بسته را
  • همايون تر آن شد که اين بزمگاه
    همايون بود خاصه در بزم شاه
  • بيا ساقي آن آب ياقوت وار
    در افکن بدان جام ياقوت بار
  • به بار اي هوا قطره ناب را
    بگير اي صدف در کن اين آب را
  • برا اي در از قعر درياي خويش
    ز تاج سر شاه کن جاي خويش
  • سکندر شکوهي که در جمله ساز
    شکوه سکندر بدو گشت باز
  • اگر سايه بر آفتاب افکند
    در آن چشمه آتش آب افکند
  • بريزد در آشوب چون ميغ او
    سر تيغ کوه از سر تيغ او
  • گر از نخل طوبي رسد در بهشت
    به هر کوشکي شاخ عنبر سرشت
  • به هر واديي کو عنان تافته
    در منه به دامن درم يافته
  • چو در صيد شيران شعار افکني
    به تيري دو پيکر شکار افکني
  • چو در جنگ پيلان گشائي کمند
    دهي شاه قنوج را پيل بند
  • بدين گونه شش چيز در حرف تست
    گواه سخن نام شش حرف تست
  • جهان را به فرمان چندين بلاد
    ستون در تست ذات العماد
  • به انصاف شه چشم دارم يکي
    که بيند در اين داستان اندکي
  • در اين گنجنامه زر از جهان
    کليد بسي گنج کردم نهان