167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • نخندم بر اندوه کس برق وار
    که از برق من در من افتد شرار
  • پس هيچ پشتي چنان نگذرم
    که در پيش رويش خجالت برم
  • شوم بر درم ريز خود در فشان
    کنم سرکشي ليک با سرکشان
  • ز شاهان گيتي در اين غار ژرف
    که را بود چون من حريفي شگرف
  • پذيرفته از هر فني روشني
    جداگانه در هر فني يک فني
  • کسي را که در گريه آرم چو آب
    بخندانمش باز چون آفتاب
  • چو از ران خود خورد بايد کباب
    چه گردم به در يوزه چون آفتاب
  • نشينم چو سيمرغ در گوشه اي
    دهم گوش را از دهن توشه اي
  • در خانه را چون سپهر بلند
    زدم بر جهان قفل و بر خلق بند
  • ندانم که دور از چه سان ميرود
    چه نيک و چه بد در جهان ميرود
  • يکي مرده شخصم به مردي روان
    نه از کارواني و در کاروان
  • در حاجت از خلق بربسته به
    ز درباني آدمي رسته به
  • در اين مندل خاکي از بيم خون
    نيارم سر آوردن از خط برون
  • ز هر جو که انداختم در خراس
    دري باز دادم به جوهر شناس
  • به دري سفالينه اي سفته گير
    سرودي به گرمابه در گفته گير
  • که چون در کتابت شود جاي گير
    نيوشنده را زان بود ناگزير
  • از آن خسروي مي که در جام اوست
    شرف نامه خسروان نام اوست
  • در آن نامه کان گوهر سفته راند
    بسي گفتنيهاي ناگفته ماند
  • نظامي که در رشته گوهر کشيد
    قلم ديده ها را قلم درکشيد
  • بناسفته دري که در گنج يافت
    ترازوي خود را گهر سنج يافت
  • مشو ناپسنديده را پيش باز
    که در پرده کژ نسازند ساز
  • مگر در گذرهاي انديشه گير
    که از باز گفتن بود ناگزير
  • نرويد گياهي ز مازندران
    که صد نوک زوبين نبيني در آن
  • از آن گل که او تازه دارد نفس
    عرق ريزه اي در عراقست و بس
  • خريدار چون بر در آرد بها
    نشايد ره بيع کردن رها