167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

شرف نامه نظامي

  • در اين نيم شب کز تو جويم پناه
    به مهتاب فضلم برافروز راه
  • بلائي که باشم در آن ناصبور
    ز من دور دار اي بيداد دور
  • گرم بشکني ور نهي در نورد
    کفي خاک خواهي ز من خواه گرد
  • پژوهنده را ياوه زان شد کليد
    کز اندازه خويشتن در تو ديد
  • کسي کز تو در تو نظاره کند
    ورقهاي بيهوده پاره کند
  • نظر تا بدين جاست منزل شناس
    کزين بگذري در دل آيد هراس
  • جز اين نيستم چاره اي در سرشت
    که سر برنگردانم از سرنوشت
  • در آن داوريگاه چون تيغ تيز
    که هم رستخيز است و هم رسته خيز
  • ز خود گر چه مرکب برون رانده ام
    به راه تو در نيم ره مانده ام
  • درختي سهي سايه در باغ شرع
    زميني به اصل آسماني به فرع
  • کليد کرم بوده در بند کار
    گشاده بدو قفل چندين حصار
  • ز معراج او در شب ترکتاز
    معرج گران فلک را طراز
  • سرنافه در بيت اقصي گشاد
    ز ناف زمين سر به اقصي نهاد
  • براقي شتابنده زيرش چو برق
    ستامش چو خورشيد در نور غرق
  • نه آهو ولي نافش از مشگ پر
    چو دندان آهو برآموده در
  • در آن پرده کز گردها بود پاک
    نشايست شد دامن آلوده خاک
  • ز خر پشته آسمان در گذشت
    زمين و زمان را ورق درنوشت
  • ز پرتاب تيرش در آن ترکتاز
    فلک تير پرتابها مانده باز
  • در آن راه بيراه از آوارگي
    همش بار مانده همش بارگي
  • چو شد در ره نيستي چرخ زن
    برون آمد از هستي خويشتن
  • در آن دايره گردش راه او
    نمود از سر او قدمگاه او
  • رهي رفت پي زير و بالا دلير
    که در دايره نيست بالا و زير
  • در آن جاي کانديشه ناديده جاي
    درود از محمد قبول از خداي
  • در آن نرگسين حرف کان باغ داشت
    مگو زاغ کو مهر ما زاغ داشت
  • چنان رفته و آمده باز پس
    که نايد در انديشه هيچ کس