167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • چون به شخص ششم رسيد شمار
    در سر بخت خود شکست خمار
  • بنده آن نان به عافيت مي خورد
    بر در شاه بندگي مي کرد
  • گر تو در ملک مي زني قلمي
    من به شمشير مي زنم قدمي
  • کز سر کين وري و بدخوئي
    در حق من دعاي بد گوئي
  • هفت سالم درين خراس افکند
    در دو پايم کليد و داس افکند
  • او مرا در حصار کرده به فن
    من بر ايوان او حصار شکن
  • شاه در بر گرفت زاهد را
    شير کافر کش مجاهد را
  • تا مي پخته يافتن در جام
    ديد بايد هزار غوره خام
  • داد فرمان که تخت بار زنند
    بر در بارگاه دار زنند
  • آن جفا پيشه را که بود وزير
    پاي تا سر کشيده در زنجير
  • همه طومارها بهم در پيخت
    داد تا پيک پيش خسرو ريخت
  • لعل پيوند اين علاقه در
    کز گهر کرد گوش گيتي پر
  • عقل در گنبد دماغ سرش
    داد از ين گنبد روان خبرش
  • در زد آتش به هر يکي ناگاه
    معني آن شد که کردش آتشگاه
  • در چنان صيد و صيد ساختنش
    بود بر صيد خويش تاختنش
  • از پي صيد مي نمود شتاب
    در بيابان و جايهاي خراب
  • بود غاري در آن خرابستان
    خوشتر از چاه يخ به تابستان
  • گور در غار شد روان و دلير
    شاه دنبال او گرفته چو شير
  • اسب در غار ژرف راند سوار
    گنج کيخسروي رساند به غار
  • نه ره آن که در خزند به غار
    نه سرباز پس شدن به شکار
  • شاه جستند و غار مي ديدند
    مهره در مغز مار مي ديدند
  • خسرو پيلتن به نام خداي
    کي در اين تنگناي گيرد جاي
  • بانگي آمد که شاه در غارست
    باز گرديد شاه را کارست
  • گل طلب کرد و خار در بريافت
    تا پسر بيش جست کمتر يافت
  • تا چهل روز خاک مي کندند
    در جهان گورکن چنين چندند