167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • گله اي را که کارسازي کرد
    در سر کار عشقبازي کرد
  • چون در آن روزنامه کرد نگاه
    روز بر وي چو نامه گشت سياه
  • ديد سرگشته يک جهان مجروح
    نام هر يک نبشته در مشروح
  • گفته در شرح هاي ماتم و سور
    کشتن از شه شفاعت از دستور
  • چون ز حشمت کنم درش را دور
    در شب تيره به نمايد نور
  • راست روشن درآمد از در کاخ
    رفت بر صدرگاه خود گستاخ
  • شه در او ديد خشمناک و درشت
    بانگ برزد چنانکه او را کشت
  • حق نعمت شناختن در کار
    نعمت افزون دهد به نعمت خوار
  • زين سخن صد هزار چنبر ساخت
    همه در گردن وزير انداخت
  • چون بدان قهرمان در آمد قهر
    شه منادي روانه کرد به شهر
  • تا ستمديدگان در آن فرياد
    داد خواهند و شه دهدشان داد
  • کرد شخص دوم دعاي دراز
    در زمين بوس شاه بنده نواز
  • هرکسي را در آتشي داغيست
    من بي چاره را همين باغيست
  • گفت ازين در گذر بهانه مساز
    باغ بفروش و رخت وا پرداز
  • وز پي آن که در تظلم گاه
    اين تظلم نياورم بر شاه
  • رفتمي گه گهي به دريا بار
    سودها ديدمي در آن بسيار
  • خواند و از من خريد با صد شرم
    در بها داشتم بسي آزرم
  • عوض عقد من که برد از دست
    دست و پايم به عقده ها در بست
  • او ز من گوهر آوريده به چنگ
    من ازو در شکنجه مانده چو سنگ
  • شد سه سال اين زمان که در بندم
    روي شه ديده ديد و خرسندم
  • هيچ را نام کرده کين دهنست
    نوش در خنده کين شکر شکنست
  • شمع را در سراي خويش افروخت
    دل پروانه را به آتش سوخت
  • شده شغلم به کشور آرائي
    حلقه در گوش من به مولائي
  • هيچ درمانده در نماند به بند
    تا رهائي ندادمش ز گزند
  • پنج سال است تا در اين زندان
    دورم از خانمان و فرزندان