167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • ماه ايشان در آن درم ريزي
    خواجه را کرد ماهي انگيزي
  • ساعتي بر ببر در افشردند
    ناز و نارنج را کرو کردند
  • خواست تا در ميان جهد گستاخ
    مرغش از رخنه مارش از سوراخ
  • بعد يک ساعت آن دو آهو چشم
    کاتش برق بودشان در پشم
  • خواجه کز مهر ناشکيب آمد
    با سهي سرو در عتيب آمد
  • زلف دلبر گرفت چون چنگش
    در بر آورد چون دل تنگش
  • گرم شد بوسه در دل انگيزي
    داد گرمي نشاط را تيزي
  • خواجه گوشه گرفت از آن غم و درد
    رفت در گوشه اي و غم مي خورد
  • آن دو گوهر که رشته کش بودند
    در نشاط و سماع خوش بودند
  • در دل افتادشان که درد و چراغ
    تند بادي رسيده است به باغ
  • جاي خالي و آنچنان ياري
    که کند صبر در چنان کاري
  • خواجه را در عروق هفت اندام
    خون به جوش آمده به جستن کام
  • خواست تا در به لعل سفته شود
    طوق با طاق هر دو جفته شود
  • چنگ مي زد به چنگ در مي گفت
    کارغوان آمد و بهار شکفت
  • گرچه با تو ز کار خود خجلم
    بي توي نيست در حساب دلم
  • خواجه چون بندگان روغن دزد
    در رهش حجره اي گرفته به مزد
  • در خزيده به جويباري تنگ
    زير شمشاد و سرو بيد و خدنگ
  • در کنارش کشيد و شادي کرد
    سرو باگل قران بادي کرد
  • چون زماني بران نمود درنگ
    پرده در گشت و ساخت پرده چنگ
  • ماند پروانه را در انده نور
    تشنه اي گشت از آب حيوان دور
  • حال پرسيده شد حکايت کرد
    آنچه در دوزخ آورد دم سرد
  • سر زلفش گرفت چون مستان
    جست بيغوله اي در آن بستان
  • بود در کنج باغ جائي دور
    ياسمن خرمني چو گنبد نور
  • ميل در سرمه دان نرفته هنوز
    بازيي باز کرد گنبد کوز
  • روبهي چند بود در بن غار
    به هم افتاده از براي شکار