167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان اشعار منصور حلاج

  • پرده از کاينات ساخته اي
    در پس پرده آشکارا تو
  • در پس پرده هاي گوناگون
    هم تماشاگر و تماشا تو
  • مثنوي معنوي

  • کس ندارد گوش در دهليزها
    تا بپرسم زين کنيزک چيزها
  • در دهان زنده خاشاکي جهد
    آنگه آرامد که بيرونش نهد
  • موشکافان صحابه هم در آن
    وعظ ايشان خيره گشتندي بجان
  • در درون سينه مهرش کاشتند
    نايب عيسيش مي پنداشتند
  • رفته در صحراي بي چون جانشان
    روحشان آسوده و ابدانشان
  • گرچه در خشکي هزاران رنگهاست
    ماهيان را با يبوست جنگهاست
  • پرورد در آتش ابراهيم را
    ايمني روح سازد بيم را
  • از سبب سوزيش من سوداييم
    در خيالاتش چو سوفسطاييم
  • صورت رفعت براي جسمهاست
    جسمها در پيش معني اسمهاست
  • تيغ در زرادخانه اولياست
    ديدن ايشان شما را کيمياست
  • بود در انجيل نام مصطفي
    آن سر پيغامبران بحر صفا
  • سايران در آسمانهاي دگر
    غير اين هفت آسمان معتبر
  • بر در خرگه سگان ترکمان
    چاپلوسي کرده پيش ميهمان
  • مادر فرزند جويان ويست
    اصلها مر فرعها را در پيست
  • عهدها کردند با شير ژيان
    کاندرين بيعت نيفتد در زيان
  • مشورت دارند سرپوشيده خوب
    در کنايت با غلط افکن مشوب
  • در دل سفره نگردد مستحيل
    مستحيلش جان کند از سلسبيل
  • چون تو در قرآن حق بگريختي
    با روان انبيا آميختي
  • چونک تا اقصاي هندستان رسيد
    در بيابان طوطيي چندي بديد
  • جسم جسمانه تواند ديدنت
    در خيال آرد غم و خنديدنت
  • فعل باران بهاري با درخت
    آيد از انفاسشان در نيکبخت
  • گر نکردي رحمت و افضالتان
    در شکستي چوب استدلالتان
  • در نبي انذار اهل غفلتست
    کان همه انفاقهاشان حسرتست
  • سروران مکه در حرب رسول
    بودشان قربان به اوميد قبول
  • ظاهر ما چون درون مدعي
    در دلش ظلمت زبانش شعشعي
  • خوي شاهانه ترا نشناختم
    پيش تو گستاخ خر در تاختم
  • ناقه صالح چو جسم صالحان
    شد کميني در هلاک طالحان
  • آن گشاديشان کز آدم رو نمود
    در گشاد آسمانهاشان نبود
  • اهل صورت در جواهر بافته
    اهل معني بحر معني يافته
  • در بشر روپوش کردست آفتاب
    فهم کن والله اعلم بالصواب
  • هر کسي در طاعتي بگريختند
    خويشتن را مخلصي انگيختند
  • گفت حق در آفتاب منتجم
    ذکر تزاور کذي عن کهفهم
  • رفتن اين آب فوق آسياست
    رفتنش در آسيا بهر شماست
  • شو قليل النوم مما يهجعون
    باش در اسحار از يستغفرون
  • جمله با شمشير چوبين جنگشان
    جمله در لا ينفعي آهنگشان
  • همچو چشمه سلسبيل و زنجبيل
    هست در حکم بهشتي جليل
  • بود لقمان پيش خواجه خويشتن
    در ميان بندگانش خوارتن
  • چون در انگشتش بديد انگشتري
    رفت انديشه و گمانش يکسري
  • پاي کوبان دست افشان در ثنا
    ناز نازان ربنا احييتنا
  • از براي پخته خواران کرم
    رحمتش افراخت در عالم علم
  • اندرين شهر حوادث مير اوست
    در ممالک مالک تدبير اوست
  • که ز ضدها ضدها آمد پديد
    در سويدا روشنايي آفريد
  • بر مثال موجها اعدادشان
    در عدد آورده باشد بادشان
  • مفترق شد آفتاب جانها
    در درون روزن ابدان ما
  • تفرقه در روح حيواني بود
    نفس واحد روح انساني بود
  • کاشکي من گرد گلخن گشتمي
    بر در اين خانقه نگذشتمي
  • والله ار سوراخ موشي در روي
    مبتلاي گربه چنگالي شوي
  • با وکيل قاضي ادراک مند
    اهل زندان در شکايت آمدند