167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • من اينجا در گمان و در يقينم
    اگر چه راز تو از پيش بينم
  • به بيداري ترا بينم در اينجا
    يقين مهر تو بگزيدم در اينجا
  • تو در خوابي و دنيا همچو خوابست
    يقين عمر تو اينجا در شتابست
  • نه يارت در برست و رهبرت اوست
    در اينجا گاه کلي غمخورت اوست
  • نمي بينم يکي همدم در اينجا
    که باشد مر مرا محرم در اينجا
  • خبر داري که جانت در ربودست
    خود اينجايگاه در گفت و شنودست
  • درونت با برون در ذات او بين
    وجودت جملگي در ذات او بين
  • چنان عاشق شدست اينجا ترا او
    که در تو ابتدا در انتها او
  • چو ايشان در يکي اينجا قدم زن
    وجود جان و دل را در عدم زن
  • نظاره ميکني دم دم در او تو
    فرو رفته در او هم تو بتو تو
  • ترا جز اين کواکب در سموات
    نيامد در نظر دوري از اين ذات
  • نظاره کن در اينجا گر خموشي
    بگو تا چند در هر گونه جوشي
  • در اين درياي پر جوهر باعزاز
    اگر مرد رهي دمدم در انداز
  • تو در زندان و بام او پر از نور
    تو افتاده چنين در شيب از دور
  • تو نزديکي و با من در مياني
    نموده رخ در آيينه نهاني
  • ترا پيوسته مي بينم در آن نور
    توئي در ذات کل افتاده منشور
  • در اين شب قدر دارم وارهانم
    رسان با يک نفس در جان جانم
  • منم هم آسمان وهم زمين ياب
    مرا هم در مکين و در مکان ياب
  • از اين در جوي بيشک هستي دل
    که تا ناگه رسي در مستي دل
  • بصورت بس ضعيف و معني آباد
    همه در پيش او بد در صفت باد
  • همه در بند افسوس و تو در جاه
    شده مانند کفتار اندر اين چاه
  • چو حال خويش ميداني در آخر
    چرا خود را نميداني در آخر
  • نمي بيني که مه هر ماه در بدر
    شبي دارد در اينجا ليله القدر
  • دل از هر سو که خواهد شد بناچار
    بماندست او يقين در پنج و در چار
  • ره جانان بيکره در نورديد
    در اينره هر دو با هم يار گرديد