167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • خير فارغ که آب در راهست
    بي خبر کاب نيست آن چاهست
  • در بيابان گرم و راه دراز
    هر دو مي تاختند با تک و تاز
  • خير چون ديد کو ز گوهر بد
    دارد آبي در آبگينه خود
  • گرچه در تاب تشنگي مي سوخت
    لب به دندان ز لابه برمي دوخت
  • تشنه در آب او نظر مي کرد
    آب دنداني از جگر مي خورد
  • داشت با خود دو لعل آتش رنگ
    آب دارنده و آبشان در سنگ
  • اين دو گوهر در آب خويش انداز
    گوهرم را به آب خود بنواز
  • خير در کار خويش خيره بماند
    آب چشمي بر آب چشمه فشاند
  • در چراغ دو چشم او زد تيغ
    نامدش کشتن چراغ دريغ
  • بر پي ناله شد چو ناله شنيد
    خسته در خاک و خون جواني ديد
  • دست و پائي ز درد مي افشاند
    در تضرع خداي را مي خواند
  • گر خراشيده شد سپيدي توز
    مقله در پيه مانده بود هنوز
  • پيه در چشم او نهاد و ببست
    وز سر مردمي گرفتش دست
  • ساقش از بيخ برکشيده دو شاخ
    دوريي در ميان هردو فراخ
  • خير چون شد به خانه در گستاخ
    قصه جستجوي گشت فراخ
  • کرد بر ياد آن گرامي در
    خدمت گاو و گوسپند و شتر
  • تشنه و در برابر آب زلال
    تشنه تر زانکه بود اول حال
  • چون سخن گو سخن به آخر برد
    در زد آتش به خيل خانه کرد
  • گريه کردي از ميان برخاست
    هاي هائي فتاد در چپ و راست
  • گرچه در نافه است مشک نهان
    آشکاراست بوي او به جهان
  • کرد از آن برگها دو انبان پر
    تعبيه در ميان بار شتر
  • بي دوائي که ديد آن بيمار
    کشت چندين پزشک در تيمار
  • اين سخن گشت در ولايت فاش
    ليک هر يک به آرزوي معاش
  • سر خود را به باد برمي داد
    در پي خون خويش مي افتاد
  • در سيم روز چونکه سر برداشت
    خورد آن چيزها که درخور داشت