167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

هفت پيکر نظامي

  • بر سر در نهاد مهره خرد
    داد تا آنکه آوريد ببرد
  • مهربانش چو مهره با در ديد
    مهر بر لب نهاد وخوش خنديد
  • همسري يافتم که همسر او
    نيست کس در ديار و کشور او
  • در نمودار آن دو لؤلؤ ناب
    عمر گفتم دو روزه شد درياب
  • گفتم اين عمر شهوت آلوده
    چون در و چون شکر بهم سوده
  • او که شيري در آن ميان انداخت
    تا يکي ماند و ديگري بگداخت
  • گفت شکر که با در آميزد
    به يکي قطره شير برخيزد
  • مهره ازرق آوريد به دست
    وز پي چشم بد در ايشان بست
  • در شکر ريز سور او بنشست
    زهره را با سهيل کابين بست
  • آخر الماس يافت بر در دست
    باز بر سينه تذرو نشست
  • دست بر سرخ گل کشد دراز
    در کنارش گرفت و خفت به ناز
  • هم در آن باغ دل گرو کردند
    خرمي تازه عيش نو کردند
  • چون رسيدم به شهر بيگه بود
    شهر در بسته خانه بيره بود
  • هم در آن کاروانسراي برون
    بر دم آن بار مهر کرده درون
  • نيز ممکن بود که در شب داج
    نيمه سودي نهان کنيم از باج
  • در گشادند باغ را ز نهفت
    چون کسي شان نديد هيچ نگفت
  • هردو در پويه گشته باد خرام
    تا ز شب رفت يک دو پاس تمام
  • او که در رهبري مرا يارست
    راه دانست و نيز هشيارست
  • همچنان مي شدند در تک و تاب
    پس رو آهسته پيشرو به شتاب
  • گرچه طاقت نماند در پايش
    هم به رفتن پذيره شد رايش
  • بي خود افتاد بر در غاري
    هر گياهي به چشم او ماري
  • او در آن ديوخانه رفته ز هوش
    کامد آواز آدميش به گوش
  • باز ماهان در اوفتاد ز پاي
    چون فرو ماندگان بماند به جاي
  • گشت ماهان در آن گريوه تنگ
    کوه بر کوه ديد جاي پلنگ
  • در مغاکي خزيد و لختي خفت
    روي خويش از روند کان نهفت